رضا قليخان هدايت

976

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اى ترا زير اين كبود حصار * دستهء گل نموده بستهء خار سوى شهر قدم قدم بگذار * خانهء استخوان به سگ بسپار با خرى در مجال چون باشى * با سگى در جوال چون باشى خر نه‌اى كاه‌دان چه خواهى كرد * سگ نه‌اى استخوان چه خواهى كرد از نباتى ملك توانى شد * وز زمين بر فلك توانى شد چنگ در دامن حكيمى زن * پاى بر قوت بهيمى زن دست ازين خواب و خورد كوته كن * كام در نه حديث در ره كن توشهء تو درين ره ناخوش * چون شترمرغ نيست جز آتش آتشى نى كه ناتوانى ازوست * آتشى كاب زندگانى ازوست يار باشم چو راى دارى تو * دست گيرم چو پاى دارى تو شاخ من گير تا برى گردى * پاى من گير تا سرى گردى هم بدان شاخ سرفراز شوى * هم بدين پاى چشم باز شوى رغم مشتى بهيمه و دد را * وارهان هم مرا و هم خود را چون‌كه ديدم به راه زرق خودش * هودجى ساختم ز فرق خودش من بسازم چو مار پاى از دم * تو ندارى دو چشم چون كژدم كتف خود را براق او كردم * جان خود را وثاق او كردم هر دو كرديم سوى رفتن راى * او مرا چشم شد من او را پاى من ورا مركب او مرا مونس * من و او همچو ماهى و يونس صفت گوهر خاك و نتايج او در حيوان روز اول كه رخ به ره داديم * به يكى خاك توده افتاديم تيره چون روى زنگيان از زنگ * ساحتش همچو چشم تركان تنگ خاكدانى هواى او ناخوش * نيمى از آب و نيمى از آتش گرگ ديدم فتاده در تك‌وپوى * همه آهن‌دل و خم آهن روى موش چون گربه طفل خوار در او * مار چون خوك ثفل خوار در او