رضا قليخان هدايت

974

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در سفر سال و ماه چون نسناس * ليك بر جاى همچو گاو خراس گرچه بسيار ره نوشته بود * گرد بر گرد خويش گشته بود من چو ديو و ستور و چون دد و دام * مايل جاه و خورد و خفتن و كام گرد صحرا و كوه مىگشتم * زان ستوران ستوه مىگشتم راست خواهى مرا درين منزل * سير شد زين گرسنه چشمان دل زانكه حس از براى بالا را * مستعد بود نفس گويا را آن زمانى كه چهره بنمودى * زين زمينم به حمله بربودى زين همه جستنم رمان كردى * در زمينم بر آسمان كردى ليك چون زى نهاد خود شدمى * باز ديو و ستور و دد شدمى آخشيجم به تحت مىراندى * فطرتم سوى فوق مىخواندى من بماندم در اين ميان موقوف * مقصدم دور بود و راه مخوف خانه پردود و ديدگان پردرد * راه پرتيغ و تير و من نامرد خيره ماندم كه علم و زور نبود * راهبر جز ستور و كور نبود نه مرا علم و اجتهادى بود * نه بر اين‌هام اعتمادى بود راهبر چون ستور و كور بود * خوش‌ترين منزل تو گور بود زان چراگاه و راه برگشتم * عاشق راه و راهبر گشتم روزى آخر به راه باريكى * ديدم اندر ميان تاريكى پيرمردى لطيف و نورانى * همچو در كافرى مسلمانى و له قدس سره در صفت عاقله فرمايد : شرم روى و لطيف و آهسته * چست و نغز و شگفت و برجسته زمنى از زمانه خوش‌روتر * كهنى از بهار نو نوتر سر آفاق بود و پاى نداشت * علت جاى بود و جاى نداشت گفتم اى شمع اين‌چنين شبها * وى مسيحاى اين‌چنين تبها اين چه فر و كمال و والاييست * اين چه لطف و جمال و زيبايىست