رضا قليخان هدايت
969
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له يك روز منوچهر بپرسيد ز سالار * كز جملهء عالم چه به اى سام نريمان او گفت جوابش كه در اين عالم فانى * گفتار حكيمان به و كردار كريمان * * * آدمى را دو بلا كرد رهى * داند از هر دو بلا روزبهى يا كند پر شكم خويش ز نان * يا كند پشت خود از آب تهى * * * نكند عاقل مستى نخورد دانا مى * ننهد مردم هشيار سوى مستى پى چه خورى چيزى كز خوردن آن چيز ترا * نى چون سرو نمايد به نظر سرو چو نى گر كنى بخشش گويند كه مىكرد نه او * ور كنى عربده گويند كه او كرد نه مى رباعيات برهان محبت نفس سرد من است * عنوان نياز چهرهء زرد من است ميدان وفا دل جوانمرد من است * درما دلسوختگان درد من است * * * در باغ خلافت نبى چار به است * وان چار به لطيف بر بار به است آن به كه در اولست زان چار به است * وان به كه در آخر است زان چار به است اى مه تويى از چهار گوهر شده هست * زين است كه در چهار جايى پيوست در چشم آبى و آتشى اندر دل * بر سر خاكى و بادى اندر كف دست * * * فرياد كنم ز جور آن زلف دراز * تا با رخ تو نگويدى چندين راز دست از رخ تو زلف تو كى دارد باز * كاين روى تذرو گشت و آن پنجهء باز * * * بادى كه درايى به تنم همچو نفس * نارى كه همى دلم بسوزى به هوس آبى كه توان زنده به تو بودن و بس * خاكى به تست بازگشت همهكس