رضا قليخان هدايت
965
مجمع الفصحاء ( فارسي )
فى النصحية و الموعظة مسلمانان مسلمانان مسلمانى مسلمانى * وزين آيين بىدينان پشيمانى پشيمانى شگفت آيد مرا بر دل ازين زندان سلطانى * كه در زندان سلطانى منم سلطان زندانى بميرد از چنين جانى كزو كفر و هوا زايد * ازيرا در چنين جانها فرونايد مسلمانى مسازيد از براى نام و دام و كام چون ديوان * جمال نقش آدم را نقاب نفس شيطانى شراب حكمت شرعى خوريد اندر حريم دين * كه محرومند ازين عشرت هواگويان يونانى شود روشن دلوجانتان ز شرع و سنت احمد * از آن كز علت اولى قوى شد جوهر ثانى ز شرعست اين نه از ايمان درون جانمان روشن * ز خورشيد است نه از ماه جرم ماه نورانى اگر تأييد عقل كل نبودى نفس كلى را * نگشتى قابل نفس دوم نفس هيولانى و له ايضا با چشم چو بحرم ز گهر خنده شكارى * با عيش چو زهرم ز شكر بوسهنگارى خورشيد نماينده بتى زهره جبينى * كافور بناگوش مهى مشك عذارى بر گرد بناگوش چو عاجش خط مشكين * چون دايره از شب بكشى گرد نهارى از هر مژهء كوهگذارش دل عشاق * كرده زره غاليهآساش حصارى با دو لب چون باده و با چشم چو نرگس * با دو رخ چون لاله و با زلف چو قارى در زلفش از آن دو رخ چون لاله بساطى * در چشمش از آن دو لب پرباده خمارى