رضا قليخان هدايت

954

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چون ثريا پشت بر پشت آورند از روى مهر * چون دو پيكر روىدرروى آورند از بهر جنگ گه به تف تيغ بر دل سنگ گردد همچو موم * گه ز آه سرد بر دل موم گردد همچو سنگ بىمزاج گرمى و خشكى شود چون باد و خاك * جان بىشخص از شتاب و شخص بىجان از درنگ ناگهان شاها برون تازى چو بر چرخ آفتاب * بر فراز كوه رنگى همچو اندر كوه رنگ آن زمانت كاندر آن هيبت فلك بيند شود * نجم بر روى فلك چون نقطه بر پشت پلنگ در مدح امير الامراء سرهنگ محمد گويد : اى سنايى نشود كار تو امسال چو چنگ * تا به خدمت نروى و نكنى پشت چو چنگ سر سرهنگان سرهنگ محمد مردى * كه سراهنگان خوانند مر او را سرهنگ آنكه روى همه هشياران آمد به شتاب * آنكه پشت همه بيداران آمد به درنگ گر به سقلاب وزد باد نهيبش نه شگفت * كه سيه‌روى شود مردم سقلاب چو زنگ باد لطفش بر دار گرد به چين نيست عجب * كه ز خاكش پس ازين زنده برآيد سترنگ بر پلنگ ار بنهد دست ز روى شفقت * نجم سياره نمايد نقط از پشت پلنگ