رضا قليخان هدايت

935

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له اى لعل تو رازدار گوهر * اى جزع تو نقشبند عبهر دل خستهء غمزهء تو بادام * پروردهء پستهء تو شكر در ماه تو طوطى كمان‌كش * بر سرو تو زنگى زره‌ور از طرهء تو شكستگى ماند * بر صفحهء دل چو نقش مسطر در خون دلم ز اشك تا حلق * از آرزوى لبت چو ساغر من قصائده چون خيمه زد شهنشه سياره در حمل * شد باز روح ناميه را نوبت عمل نزديك شد كه باز عروسان باغ را * مشاطهء صبا كند از پرنيان حلل بند قباى غنچه گشايد دم صبا * نقش نسيج لاله كند خانهء ازل در پرده‌هاى راست سرايند بلبلان * هر ساعتى به روى غزالان گل غزل از فيض ژاله جام بلورين شود حباب * وز رنگ لاله كأس عقيقين شود وحل از ذره‌هاى خاك كه برخيزد از صبا * گردد بياض ديدهء اجرام مكتحل از قطره‌هاى خون و دل و چشم عاشقان * بندد به باغ شاخ گل ارغوان كلل زنده شود زمين ز نسيم صبا چنانك * شمع سيادت از گهر سيد اجل تا زاب زر نويسد اخبار جاه او * زر را كند به آب حيات آفتاب حل و له ايضا حبذا آن هلال آتش‌فام * كه ز نقصان شود هميشه تمام چه هلالى كه بر بياض سحر * به گه سير مىنمايد شام همچو برقست شكل او چه عجب * كه به سردركشد لباس غمام از پى صيد طايران سخن * به سر از مشك سوده بافد دام آب رويين‌تنان برد به زبان * صف رستم‌دلان درد به پيام از نهانخانهء ضمير ملوك * دو زبانست از آن بود ناكام