رضا قليخان هدايت

743

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ازين نشيمن و احسان و عدل نگريزم * اگرچه پيكر عمرم شود خراب و بياب در تحقيق و شكايت از سفر آرزويى كه از جهان خواهم * ندهد ز آنكه مست بىخبر است ليكن آن داده را به هشيارى * واستاند كه نيك بدگهر است خاطرم بكر و عهد نامرد است * نزد نامرد بكر كم‌خطر است نالش بكر خاطرم ز قضاست * گلهء شهربانو از عمر است لهو يك جزو و غم هزار ورق * غصه مجموع و حصه مختصر است جاهل آسوده فاضل اندر رنج * فضل مجهول و جهل معتبر است از پس هر مباركى شوميست * از پس هر محرمى سفر است نقطهء خون شد از سفر دل من * خود سفر هم به نقطه‌يى سقر است فخر من ياد كرد شروان به * كه مباهات خود به باختر است عيب شروان مكن كه خاقانى * هست از آن شهر كابتداش شر است عيب شهرى چرا كنى به دو حرف * كاول شرع و آخر بشر است جرم خورشيد را چه جرم بدانك * شرق و غرب ابتدا شرست و غر است گرچه هست اول بدخشان بد * نه نتيجه‌اش نكوترين گهر است بينى آن جانور كه زايد مشك * نامش آهو و او همه هنر است در عرض راه مكه معظمه گفته بختيان چون نوعروسان پاىكوبان در سماع * اختران شب پلاس و چرخ كوهان ديده‌اند وان كجاوه چيست ميزان دو كفّهء باردار * بار جوزا و دو كفّه شكل ميزان ديده‌اند