رضا قليخان هدايت
931
مجمع الفصحاء ( فارسي )
شنيده ار كسى كز سنگ سيم آيد همى بيرون * ز بهر سيم ورزيدن خوش آمد بوق چون سنگش مرا سنگى است سيمانداز همچون دستهء چنگى * كشم تا سيم بستاند به دستش باشد و چنگش 261 سيفى نيشابورى و هو حكيم على بن احمد در نظم و نثر قولش سيف قاطع و نظمش بدر ساطع بوده و مداحى سلطان تكش خوارزمشاه مىنموده در صنايع و بدائع شعرى مهارت كلى داشته و از اشعار مصنوعهء مطبوعه مىگفته محمد عوفى گفته نثرى نوشته كه مناسب ارسال عاشق و معشوق به يكديگر است علىاىحال از اشعار او منتخب و برگزيده شده است . از قصايد اوست در هر مصرعى از اشعار اين قصيده ملتزم سيم و سنگ شده است اى نگار سنگدل اى لعبت سيمين عذار * مهر تو اندر دلم چون سيم در سنگ استوار من چو سنگم صلب در عهد و تو چون سيمى ولى * همچو سيم از سنگ ناگاهم برفتى از كنار من تو را جويم به سيم و تو مرا رانى به سنگ * رحم سنگ و عهد سيم از تست گويى يادگار آخر اى سنگيندل سيمين بر نامهربان * همچو سيمم با تو صافى همچو سنگم بردبار رحم كن بنگر به بىسيمى و بىسنگى من * كى بماند سيم و سنگم با قمر كرده قمار