رضا قليخان هدايت

927

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گر دست من بساط پلاسين بگسترد * اين كودكان پلاس به سر بر همىتنند خرمن به باد دادن رسمست و مىدهند * دل‌ها به باد ز آنكه به دل‌ها چو خرمنند هست اين جواب آنكه سنايى به نظم گفت * اين ابلهان كه بىسببى دشمن منند ايضا دست من اى كودكان ز كار فروماند * زار بگريم بر او كه زار فروماند دست نگويم ز كار مانده بگويم * رستم دستان ز كارزار فروماند سال درآمد مرا به پنجه و او را * پنجه فروريخت وز شكار فروماند آنكه به يك شب جدال كردى سى بار * اكنون در سى شب از دو بار فروماند و له ايضا هرك را تا به دست بفشردم * آسمان مهترى به دو بسپرد همه ياران من بزرگ شدند * من بماندم به چشم ايشان خورد اى دريغا كه مىبتوانم * خويشتن را يكى برآورم گرد و له ايضا ترش‌رويى ابو العباس نامى * نشسته بر بساط آل عباس به تن مانندهء روباه مسلوخ * به سر مانندهء بتفوز نسناس نشان طوق در گردن چنان چون * غلام ارمنى جسته ز نخاس صفات خواجه نيمور من است اين * كه گفتم پيش ازين درياب و بشناس من اين نيمور خود را وقف كردم * على صبيانكم يا ايها الناس