رضا قليخان هدايت
906
مجمع الفصحاء ( فارسي )
شكل لون او ميان لون ياقوتى شفق * جام زرينى پر از خمر مروق مىنمود از هلال عيد كار چرخ انجم راست چون * كار دنيا از سراج الدّين و الحق مىنمود و له ايضا سلك لولو تا نمود از خنده ما هم در عقيق * من همىبارم ز عشقش بر رخ چون زر عقيق شكر و لولو بپاشد در سخن گفتن لبش * بس غريب است اينكه پاشد لؤلؤ و شكر عقيق گاه نطق دلبرم آن گفتهء دلكش نگر * تا ببينى شكرش در پسته لؤلؤ در عقيق بر عقيق لب درآمد چون زمرد خط او * خود بسى زيبا بود خط زمرد بر عقيق كهربا رخ گشتم از عشق لب چون بسدش * هر زمان گيرم كنون آن كهربا را در عقيق از من بىسيم و زر چون يار من در خواسته است * كردمى بايد سؤال از شاه بحر و بر عقيق پادشاه خسرو ملكشاهى كه هر سالش خراج * مىفرستد راى مرجان و در و قيصر عقيق شمس شاهانست و بينى گاه بزم و رزم او * در يسارش جام لعل اندر يمين خنجر عقيق اى عجب ده قرن بايد تا يكى سنگ از قضا * گردد اندر جوف معدنها ز نور خور عقيق