رضا قليخان هدايت
900
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در معدن خود روز نماين و چو شبها * از جانب اقطار سما كوكب ازهر خيلى متقابل شده چون عقد لآلي * فوجى متعاقب شده مانندهء اختر خواهى كه ببينى وطن و معدن ايشان * بگذر زبر مير سرافراز مظفر از قصيدهيى كه روى و چشم را لازم كرده انتخاب شد پرپيكر است روى فلك برگمار چشم * يك روى بين گشاده بر او صدهزار چشم در پيش چشم روى هوا همچو زنگيئى * بر روى او نگاشته از نور و نار چشم من روى بر زمين و دو چشمم بر آسمان * بىجاده رنگ رويم و ياقوت بار چشم گر چشم خيره مىشود از روى او رواست * بر روى آفتاب نگيرد قرار چشم چشمم ز روى غم چو شفق داشت تا مرا * بىروى او چو صبح شد از انتظار چشم و له ايضا اى دو رخت قلب آفتاب شكسته * طرهء تو قدر مشك ناب شكسته حسن تو ملك خطا گرفته و عشقت * رايت انديشهء صواب شكسته روى تو معمور كرده بارگه جان * زلف تو پشت دل خراب شكسته ريخته چشمم عقيق ناب چو ديده * بر سمنت سنبل پرآب شكسته