رضا قليخان هدايت

888

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا اى نور بناگوش تو خندان به قمر بر * طوبى لك ياقوت چو پوشى به درر بر چون نقش تو در آينهء روح بخندد * نقاش خيال تو بگريد به صور بر صد نافهء سربسته گشايد چو نشيند * عطار سر زلف تو بر باد سحر بر از رشك تو بر ديدهء خورشيد زنم خاك * تا سايهء تو با تو نيايد به اثر بر اى در چمن عشق تو چون سرو خرد را * هم پاىبه‌گل مانده و هم دست به سر بر هم كوكب سيمين نه و هم كوكب زرين * از چشم و رخ من به كلاه و به كمر بر من غزليات و قطعاته چو لعلت خنده آغازد زهى برنوش ساغرها * چو جزعت ناوك اندازد خهى پرزهر پيكانها تو در پشت پدر بودى كه از مهر تو دايه‌ات را * به‌جاى شير خون دل فرود آمد ز پستانها * * * مرد آزاده به گيتى نكند ميل دو كار * تا همه عمر ز آفت به سلامت باشد زن نگيرد اگرش دختر قيصر بدهند * وام نستاند اگر وعده قيامت باشد 240 روحى شارستانى از اماجد شعرا و اكابر فضلا بوده و ابو المظفر طمغاج خان را مداحى مىنموده در تذكرهء تقى الدّين اوحدى بعضى ابيات به نام او ديده و گزيده شد . سه بوسه داد مرا يار بامداد بگاه * زهى حلاوت لب لا إله إلّا اللّه ز تاب حلقهء زلفش زهى مذلت مهر * ز نور چهرهء خوبش خهى خجالت ماه