رضا قليخان هدايت
864
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گر به روى خاكيان از جود لافى مىزنى * از خجالت آب گردى پيش دست شهريار شاه دريا مكرمت عادل غياث الدّين كه هست * چون گهر پاكيزهگوهر چون شرف عالىتبار دست رادش در كرم باز است و دلها صيد او * باز دست پادشاهان را چنين باشد شكار طفل بىتأثير حزم او نماند شير مست * عقل با تصوير بزم او نماند هوشيار بىنشاط بزم تو هشيارى آرد جام مى * با نهيب رزم تو بيدارى آرد كوكنار اندر آن روزى كه از خون قصبپوشان شود * كارگاه اطلس سرخ اين حرير سبز كار چشمهء روشن روان گردد ز گرد انباشته * گلستان اختران گردد ز خون چون لالهزار قبههاى آسمان از عكس شمشير يلان * بر زمين ريزد چو از نور تجلى كوهسار چون نهنگ تيغ و مار نيزه جنبد مهر و ماه * عاريت خواهند درع و جوشن از ماهى و مار كوتوال قلعهء افلاك يعنى آفتاب * از گشاد تير بربندد گذرهاى حصار دشمن از زخم گران در خاك غلتد همچو آب * گرچه بر باد سبكخيز است چون آتش سوار چون قدم در صف نهى جمشيد باشد قوس كش * چون قدح در كف نهى خورشيد باشد مىگسار