رضا قليخان هدايت
736
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نه سبزه بردمد از خاك وانگهى سوسن * نه غوره دررسد از تاك وانگهى صهبا * * * طفلى هنوز و بستهء گهوارهء فنا * مرد آن زمان شوى كه شوى از همه جدا جان از درون به فاقه و طبع از برون به برگ * ديو لعين به هيضه و جمشيد ناشتا در ركعت نخست گرت غفلتى برفت * اينجا سجود سهو كن و در عدم قضا امروز سكهساز كه دلدار ضرب تست * چون دل روانه شد نشود نقد تو روا اكنون دعا طلب كه مسيح تو بر زمى است * كانگه كه رفت سوى فلك فوت شد دعا گر در سموم باديهء لا تبه شوى * آرد نسيم كعبه ز الّااللّهت شفا لا را ز لات باز ندانى به كوى دين * گر بىچراغ عقل روى راه انبيا اول ز پيشگاه عدم عقل زاد و بس * آرى كه از يكىيكى آيد در ابتدا * * * دروازهء سراى ازل دان سه حرف عشق * دندانهء كليد ابد دان دو حرف لا فيض هزار كوثر و زين ابر يك سرشك * برگ هزار طوبى و زين باغ يك گيا فتراك عشق گير نه دنبال عقل از انك * عيسيت دوست به كه حواريت آشنا شاخ امل بزن كه چراغيست زودمير * بيخ هوس بكن كه درختيست كم بقا از كوى رهزنان طبيعت ببر قدم * وز خوى رهروان طريقت طلب وفا