رضا قليخان هدايت

734

مجمع الفصحاء ( فارسي )

فى المواعظ و الحكم و الحقائق و الترك و التجريد و التوحيد و النعت النبى صلى الله عليه و آله مرا طبيب دل اندرز گونه‌اى كردست * كزين سواد بترس از حوادث سودا به تلخ و ترش رضا ده به خوان گيتى بر * كه نيشتر خورى ار بيشتر خورى حلوا سير طبع مخالف مدار جان و خرد * زبون چار زبانى مكن دو حور لقا به پوست پاره‌يى آيد هلاك آن دولت * كه مغز بىگنهان را دهد به اژدها مرا شهنشه وحدت ز داغگاه خرد * به شيب ( و ) مقرعه دعوت همىكند كه بيا ازين سراچهء آواى و رنگ پى بگسل * به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا به دست آز مده دل كه بهر فرش كنشت * ز بام كعبه بدزدند مكيان ديبا دو چشمه‌اند يكى قير و ديگرى سيماب * شب بنفشه‌وش و روز ياسمين‌سيما تو غرق چشمهء سيماب و قير و پندارى * كه گرد چشمهء حيوان و كوثرى به چرا جهان به چشمى ماند درو سياه و سپيد * سپيد ناخنه‌دار و سياه نابينا به صور نيمه‌شبى درشكن رواق فلك * به ناوك سحرى برشكن مصاف قضا قضا ببو العجبى تاكيت نمايد لعب * به هفت مهرهء زرين و حقهء مينا ترا به مهره و حقه فريفتند ايراك * چو حقه بىدل و مغزى چو مهره بىپروپا چه جاى راحت و امنست دهر پرنكبت * چه روز باشه و صيدست دشت پرنكبا مساز عيش كه نامردم است طبع جهان * مخور كرفس كه پر كژدمست بوم‌سرا ز روزگار وفايى به روزگار آيد * كه حصرم از پس شش ماه مىشود صهبا خرد خطيب دلست و دماغ منبر او * زبان به صورت تيغ و دهان نيام‌آسا درون كام رها كن زبان كه تيغ خطيب * براى نام بود در برش نه بهر وغا زبان ثناگر درگاه مصطفى بهتر * كه بارگير سليمان نكوتر است صبا ثناى او به دل ما فرونيايد از انك * عروس سخت شگرفست و حجله نازيبا ازين حريف گلو برحذر گزيد حذر * وزين اباى گلوگير ابا نمود ابا خلاص ده سخنم را ز غارت قومى * كه مولعند به نقش ريا و قلب ريا سخن به است كه ماند ز مادر فكرت * كه يادگار هم اسما نكوتر از اسما