رضا قليخان هدايت

832

مجمع الفصحاء ( فارسي )

لاله رويد به حربگاه ازو * گرچه دارد نهاد نيلوفر قاهر صد هزار تاج و كلاه * آفت صد هزار خود و سپر راندى و پس به يارى معروف * بر يكى قلعه‌اى زدى منكر در بلندى برابر جودى * در حصينى برادر خيبر گفته با اختران تابان سر * برده بر آسمان گردان سر گرد آن قلعه باره‌يى محكم * در متانت چو سد اسكندر پيش آن باره خندقى معظم * در مهابت چو بحر بىمعبر اندر آن قلعه شيرمردانى * همه هنگام رزم شير شكر صورت كينه را شده مايه * عرض فتنه را شده جوهر نيزه‌هاشان چو مار گرزهء تند * باره‌هاشان چو شير شرزهء نر در زمانى كز آتش هيجا * همه روى هوا گرفت شرر تيربارنده گشت چون باران * تيغ رخشنده گشت چون آذر مجتمع گشت نيزه و سينه * مقترن گشت خنجر و حنجر درفتادى به لشكر اعدا * همچو آتش به مرغزار اندر لاجرم شان بسوختى چونانك * زان طوايف نه خشك ماند و نه تر گاه كردى دو را يكى از رمح * گه يكى را دو كردى از خنجر هم در مدح سلطان خوارزمشاه گويد وقتى كه برنهند دليران كلاه فخر * جايى كه بركشند سواران لباس عار از حشو شخص كشته شود غارها چو كوه * وز زخم سم باره شود كوهها چو غار پشت زمين چو روى فلك گردد از سلاح * روى فلك چو پشت زمين گردد از غبار