رضا قليخان هدايت

823

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به راغ اندر بنفشه شد چو قد بيدلان چفته * به باغ اندر شكوفه شد چو خد دلبران زيبا همه اطراف صحرا هست پرياقوت و پر بسد * همه اكناف بستان هست پرمرجان و پرديبا هوا شد تيره و گريان بسان ديدهء وامق * زمين شد تازه و خندان بسان چهرهء عذرا چو بخششگاه جمشيد است از نعمت همه بستان * چو كوششگاه كاووس است از زينت همه صحرا كنار سبزه از لاله شده پرزهرهء ازهر * دهان لاله از ژاله شده پرلؤلؤ لالا و له ايضا زين سينهء پرآتش و زين ديدهء پرآب * دردا كه گشت قاعدهء عمر من خراب از بيم حرق و غرق نيايد مرا همى * در سينه هيچ شادى و در ديده هيچ خواب گردون دهد ز سفرهء حسرت مرا طعام * گيتى دهد ز ساغر محنت مرا شراب زنبوروار بود لعابم چو شهد و چرخ * چون مار زهر كرد مرا در دهان لعاب امثال من مكرم و من سخرهء هوان * اقران من مرفه و من طعمه عذاب گفتم كه در شباب كنم دولتى به دست * نامد به دست دولت و از دست شد شباب اشكم شد از جفاى فلك چون پر تذرو * روزم شد از عناى جهان چون پر غراب گنجى است خاطر تو پر از گوهر هنر * چرخيست فكرت تو پر از اختر صواب پيرايهء روان شده مهر تو چون خرد * سرمايهء طرب شده ياد تو چون شراب از بهر نصرت تو زند چرخ بامداد * بر تيغهاى كوه علمهاى آفتاب از لفظ فايق تو حسد برده در پاك * وز خلق فايح تو خجل گشته مشك ناب دوزخ ز تف كوشش تو كمترين شرار * كوثر ز كف بخشش تو كمترين زهاب چون بحر با شكوهى و دشمن ز بيم تو * گريان و دل پرآتش و نالنده چون سحاب