رضا قليخان هدايت
732
مجمع الفصحاء ( فارسي )
يا رب به دل اسير من رحمت كن * بر خاطر غمپذير من رحمت كن بر پاى خرابات رو من بخشاى * بر دست پيالهگير من رحمت كن * * * افتاده مرا با مى و مستى كارى * خلقم ز چه مىكند ملامت بارى اى كاش كه هر حرام مستى دادى * تا من به جهان نديدمى هشيارى * * * آدم چو صراحى بود و روح چو مى * قالب چو نيى بود صدايى در نى دانى چه بود آدم خاكى خيام * فانوس خيالى و چراغى در وى 217 خاقانى شيروانى ابى بديل افضل الدّين ابراهيم بن على النجار حكيمى است دانا و فاضلى است بينا بليغى است سخنان و شاعرى است سخنران در ابتداى حال شاگرد ابو العلاء كنجوى بوده و حقايقى تخلص مىنموده و به خدمت شروانشاه خاقان كبير منوچهر اخستان رفته رتبهء عالى حاصل كرد به خاقانى ملقب شد بتدريج قبول خلق دريافته و از استاد رخ برتافته لهذا حكيم ابو العلاء از وى رنجيده و تيغ زبان به روى او كشيده بارى حكيم خاقانى را تمنا بود كه مانند حكيم سنائى در قال و حال مقبول اهل كمال شود لهذا استعفاى از خدمت دست نمىداد و وقتى فرار كرد و به حكم سلطان او را گرفته آوردند و در قلعهء شادروان محبوس شد لهذا قصايد در حبس گفته تا رهايى يافت و به مكه شتافت تحفة العراقين در عرض راه گفته پس از مراجعت به عالم جاويد رجعت كرد و در مقبره سرخاب تبريز مدفون شد و كان ذلك فى سنهء 582 وى را در شاعرى طرزى است خاص كه خاصهء اوست چنان كه عبد الواسع جبلى را شيوهء مخصوص است وقتى شرحى مختصر موسوم به مفتاح الكنوز بر بعضى از اشعارش نوشتهام بارى از ديوان آن جناب بعضى از اشعار در اين كتاب ثبت شد .