رضا قليخان هدايت

14

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چگونه ماه تواند كه حلقه سازد زلف * چگونه سرو تواند كه سنبل آرد بار نه ماه راست به سر طره‌هاى مشك‌افشان * نه سرو راست به بر جامه‌هاى زرين‌تار ز ماه با رخ زيباى او مثال مزن * ز سرو با قد رعناى او دليل ميار نموده شاهدى از ماه و سرو آزادم * كه سرو خوش‌حركاتست و ماه خوش‌گفتار هم از واردات طبع همايون حضرت شاهنشاه عصر خلّد اللّه ملكه است روزى دلم گرفت ز اندوه هجر يار * آمد به يادم آن رخ و آن لعل آبدار آن چشم همچو نرگس و آن قد همچو سرو * آن ابروى كمان و دو زلفين تابدار مكتوم در دو زلفش صد مار حلقه‌زن * در لعل آبدارش سى درّ شاهوار در زير ابروانش صد تير از مژه * آراسته به قصد دل عاشقان زار چون كردم اين خيال ز جا خاستم به شوق * ليكن نكرده وصفش يك ياد از هزار از شوق بوسه‌اى كه زنم بر لبش شده * گويى دهان من شكرستان اين ديار از بهر ديدن رخش از آتش دلم * شد كان مشك اذفر اين خاطر نزار دل در برم قرار نمىيافت هيچ دم * تا آنكه در رسيدم در صحن كوى يار در درگهش نديدم آثار خرمى * كاخش همه شكسته و پر گشته از غبار