محمد قدرت الله گوياموى
11
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي )
گر به گورستان گذر افتد من رنجور را * نالهام بيدار سازد خفتگان گور را * * * شمع را آتش به جان بگرفت و اشك گرم ريخت * شب چو گفتم قصّهء سوز و گداز خويش را گر نصيبم خاكبوسىّ سر كويش شود * اكتفا بر سجدهاى سازد نماز خويش را * * * صيّاد رخصت چمنم گر نمىدهد * سير هزار باغ بود در قفس مرا * * * آه زين سوز و گدازى كه به دل مىدارم * همه تن سوخته اين آتش خاموش مرا * * * بلاست اين خط مشكين به گرد عارض تو * به ملك روم كه ره داد فوج زنگ تو را * * * شايد از مقدم جانان خبرى مىآرد * طفل اشكى كه به صد شوق دوان است مرا * * * در زير خاك نيز نياسودهام دمى * آخر بسوخت سوز درون در كفن مرا * * * خدنگت را بفرما تا فرود آيد به پهلويم * كه از جان دوست مىدارد دل من همچو مهمان را چسان در كلبهء احزان من او را گذر باشد * من آن مورم كه از من ننگ مىآيد سليمان را * * *