زين العابدين شيروانى
49
بستان السياحه ( فارسي )
در طبايع و اركان * بىقضا خلق يكنفس نزند مرد عاقل چنين جرس نزند بدانكه جميع فرنكان و اهل ختاى و دشت قبچاق و سكنه ملك سودان اعتقاد بعلم نجوم و اختيارات ايّام ندارند و از هذيانات و مفتريات جاهلان شمارند و بنياد كار را بر وفق قانون عقل و دانش كذارند لاجرم امورشان بانتظام و حكومت ايشان بر دوام مشاهده مىشود اى درويش اين حكايت را كوش كن و تعيين اوقات فراموش حكايت بود وقتى منجّمى كانا * همچو اهل زمانه نابينا پادشاهى و را به خدمت خواند * كاهوبيكاه پيش خود بنشاند پادشه زيرك و جهانبين بود * ظاهر و باطنش پر از دين بود پادشه مرد را سؤالى كرد * مشكلش را ره از محالى كرد كفت روزى براى خود بكزين * رو بتقويم حال خويش ببين آن زمان كت همه كمال بود * كوكب نحس در و بال بود طالعت را همه شرف باشد * حال تو بر تو منكشف باشد هيچ نكبت نباشدت پيدا * خيز و دل شادمانه نزد من آ تا تو را خلعتى دهم درخور * تا شود فقر و فاقهات كمتر مرد ابله برفت و روز كزيد * آنچه مقصود شاه بود نديد بامدادى بر شه آمد زود * كه از آن بدتريش روز نبود شاه چون ديد مرد را دلشاد * صد در رنج و غم برو بكشاد كفت در حال كردنش بزنيد * بسته وى را ز پيش من بكشيد مرد دژخيم مرد را به كشيد * برد اندر زمان و سر ببريد مىندانست روز نيك از بد * بود تقليد امام او نه خرد در كتب اخبار و تواريخ مذكور نيست كه از فرقه منجّمان صاحبدولتى و خداوند شوكتى ظهور كرده باشد چنان كه از اهل حرفت و طايفهء دون و جماعت زبون ملوك نامدار و سلاطين كردون اقتدار خروج و بر اورنك شهريارى عروج نمودهاند اكر فى الواقع زمره منجّمان را پايهء بودى هرآينه از اولاد ايشان صاحبدولتى ظهور نمودى پس معلوم شد كه كارها بقدرت يزدانست نه بدست نجوم و طبايع و اركان فقير عرض نمود كه حق همين است كه فرمودى و سخن اينست كه زبان كشودى امّا چون از جناب رسالتپناهى ص ع و اهل بيت ولايتجاهى ع در خصوص تعيين بعضى اوقات و اختيارات ساعات اخبار وارد شده و نيز به قدر ضرورت دانستن هر علم در احاديث به نظر آمده است محقّقان كفتهاند كه دانش مطلق بهتر از جهلست چنان كه در شريعت مقدّسه رخصتست كه اكر كسى علم سحر و جادو و كهانت آموزد جهة دفع مخالفين و رفع شبهات اعداى دين بنابراين از مكارم اخلاق و مراسم اشفاق مامولست كه آن مقدار كه به كار آيد و فصلى كه باب آن رفع ضرورت كشايد بيان نمايند جواب فرمودند بدانكه دانشمندان در معرفت تقويم و اختيارات ايّام فرس و تازى رسايل ساختهاند و اصحاب نجوم درين فن تاليفات خوب پرداختهاند ما درين باب فصول چند بيان مىكنيم كه مختصر و كافى و ارباب بصيرت را وافى بود الإعانة من اللّه الاحد فصل در حروف جمل و مراتب اعداد و عدد بروج منطقه فلك البروج مخفى نماند كه حروف جمل بيست و هشت حرفست بر اين موجب ابجد هوّز حطّى كلمن سعفص قرشت ثخّذ ضظغ و مراتب اعداد او چهار است آحاد و عشرات و مآت و الوف و آحاد نه حرفست كه يكيك زياده مىشود و آن اينست ا ب ج د ه و ز ح ط امّا عشرات آن نيز نه حرفست كه ده ده اضافه مىكردد بر اين موجب ى ك ل م ن ص ع ف ص امّا مآت آن نيز نه حرفست و آنها صد صد زياده مىشود بر اين ترتيب ق ر ش ت ث خ ذ ض ظ و الوف يك حرفست و آن غ است چون هزار را با صد جمع نمايند عدد هزار را مقدم دارند غق نويسند و يكهزار و يكصد و پنجاه و پنج را چنين نويسند غقنه بر اين قياس چون عدد هزار و صد و پنجاه را نويسند غقن نكارند در هر حال چون عدد هزار زياده باشد بموافق عدد آحاد يا عشرات يا مآت مقدم نويسند مثلا عدد دو هزار بغ نويسند و عدد سه هزار جغ و عدد ده هزار يغ نويسند و عدد صد هزار قغ نويسند و همچنين يكهزار و بيست و پنج را اغله نويسند و عدد پنجهزار و بيست و پنج را هغكه نويسند بدانكه بروج در منطقه فلك ثوابت باشد كه