زين العابدين شيروانى

43

بستان السياحه ( فارسي )

بيرون آمدنست منافق نيز چنين است فقير كفت از اين حديث چنين مستفاد مىشود كه مؤمن اين صفت دارد نه مسلمان كفت آرى هركه مسلمانست لازم نيست كه از اهل ايمان باشد امّا هركه از اهل ايمان باشد وى مسلمانست از آيه كريمه نيز مستفاد مىشود قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا فقير كفت چه فرمانى دربارهء منافقان كه در زمان سابق بوده‌اند و همواره در مسجد عبادت و بندكى مىنمودند به مرتبه كه ناصيهء ايشان مانند زانوى شتر پينه بسته و از كثرت سجود پيشانى ايشان با زمين پيوسته بود من جمله زهّاد معاويه و عبّاد بنى اميّه چنانچه آورده‌اند كه ابو مسلم خولانى زاهد از اصحاب معاويه بود و مردم را بر حرب سيد اوصياء ترغيب و تحريص مىنمود و بسيارى از متصوّفه ايشان پشم پوشيده در مسجدها مدام مست و مدهوش افتاده بودند و شب و روز بصوم و صلاة و ساير عبادات نهايت مبالغه مىنمودند و همكى ايشان شارب كرفته و عمّامه در سر و عصاى بادامى در دست و ردا بر دوش و صاحب تحت الحنك و ناصيه پينه‌دار بودند و قرنهاى فراوان در مساجد اصفهان و شيراز و خراسان و آذربايجان و غيرهم نعوذ باللّه علانيه سبّ و لعن سرور اولياء مىنمودند و عوام كالانعام نيز به ظاهر ايشان فريفته شده ايشان را قائم اللّيل و صايم‌الدّهر كفتندى و اوامر و نواهى ايشان را از دل و جان پذيرفتندى و به آواز بلند فرياد كردندى كه اينان زنان و دختران ما را عقد كرده‌اند مخالف ايشان كافر و مرتد و خارج از دايرهء اسلام و ايمانست و حال‌آنكه همين فرقه متزهّدان ايمان خود را به چند دينار فروخته نايرهء جدال و جنك با سرور اولياء و اولياء دين و ائمّه معصومين افروختند چنانچه در اين زمان زهّاد مرائى و عبّاد خودنمائى بسيارند و اكثر اوقات خود را در مساجد و جوامع كذارند و براى قوتى و لوتى اداى شهادت باطل را بر خود لازم شمارند امام بعد از استماع اين كلام صدق انجام فرمود كه اى عزيز آن مؤمن كه تو مىكوئى و آن اهل ايمان كه تو مىجوئى در وصف آن مؤمن حضرت صادق ع فرموده است المؤمن اعزّ من كبريت الاحمر مؤمن از اكسير اعظم و حجر مكرّم ناياب‌تر است و آيه شريفه وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ نيز از ان مخبر است مسجد را جز دل مرد حق مدان و خبر قلب المؤمن بيت اللّه الأعظم برخوان مثنوى ابلهان تعظيم مسجد مىكنند * در جفاى اهل دل جدّ مىكنند مسجدى كو اندرون اولياست * سجده‌كاه جمله است آنجا خداست نيست مسجد جز درون سروران * آن مجاز است اين حقيقت اى خران لا يسعنى ارضى و لا سمائى و ليكن يسعنى قلب عبدى المؤمن صدق اللّه و رسوله و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر آمد بر وزن جامد بكسر ميم و سكون دال آمد دار الملك دياربكر است اكنون همان شهر را دياربكر كويند شهريست دلكشا و مدينه بهجت‌فزاست آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار خاكش حسن‌خيز و زمينش فرح‌انكيز مشتمل است تخمينا بده هزار باب خانه معمور و عماراتش جمله بىقصور و قصورش پر از غلمان و حور و اقسام مشتهيات در وى موفور و انواع ميوه‌هاى سردسيريش نامحصور است نظم دلكشا روضهء كه همچو سپهر * ساحتش پرمشاعل نور است معتدل عالمى كه همچو بهشت * ز افت بهمن و خزان دور است وى از اقليم رابع و جوانب اربعه‌اش واسع و در كنار دجلهء كه آنجاست واقع طولش از جزاير خالدات عج م و عرضش از خط استوى له ح جبال و تلال از اطرافش دور و نواحى خوب و قراء معموردار و مردمش كندم‌كون و سفيد چهره و از متاع حسن و جمال بابهره‌اند و در ذهن و ذكاوت و عقل و فطانت و اعتدال خلقت عموما از اكثر بلاد روم و غيره ممتاز و جمعى از علماء و فضلاء و صاحبان تصانيف كثيره از اهل سنّت و جماعت و غيره از آنجا برخواسته كه از ساير علماء و فضلاء بامتيازند در كتب تواريخ و غيره مذكور است كه آن ديار از كشور ايران محسوب بوده اكنون قرب دويست و چند سال مىشود كه آل عثمان تصرّف نموده‌اند سواد اعظم آنجا فرقهء حنفىمذهب و عيسوىملّت و ديكر ساير طايفه‌اند و اغلب سكّان قراء و نواحى آن شهر كرد حنفىمذهب و ديكر علىاللّهى و ديكر نصارى و كرد يزيدى و اقلّ قليل شيعهء اماميّه‌اند راقم مدّت هفت ماه در آن شهر دلكشا مكث نموده و با جمعى كثير از دانشمندان و اهل حكمت طريق معاشرت پيموده و ابواب مصادقت بر روى بزركان ملك و ملّت و دين