زين العابدين شيروانى
669
بستان السياحه ( فارسي )
از دل بيرون كند دل بنور اضافى زنده و دانا شود و اكر صد هزار كس بيايند و به مرتبهء انسانى رسند و استعداد حاصل كنند روح اضافى حيات همه كردد و روح همه شود و اكر صد هزار كس بميرند روح اضافى به حال خود باشد و يكذرّهء از روح اضافى كم نكردد و زيادت نشود چنانچه آفتاب اكر صد هزار كس بيايند و خانه سازند و روزن در آن قرار دهند جمله را روشن كند و شمع كلبهء همه كردد و اكر صد هزار خراب شود از آفتاب هيچ كم نكردد و زيادت نشود و آفتاب به حال خود باشد سالك كه به اين مقام رسيد قدم در دايرهء ولايت نهاده بالاى مرتبهء ولايت مرتبهء نبوّتست و بالاى مرتبهء نبوّت مرتبهء رسالت است و بالاى رسالت مقام اولوالعزم است و بالاى او خاتميّت است كه عبارت از مرتبهء سيّد المرسلين است و صلّى اللّه على محمّد و آله و بالاتر ازو مقامى نيست بيت غزلى مىنوشت خاقانى * قلم اينجا رسيد و سر بشكست لطيفه بس غريب در اينجا بشنو حضرت حقّ جلّ و علا از ابتداى تكوين آدم ع چنين خبر مىدهد وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ يعنى آفريديم آدمى را از خاك نمناك حاصل كلام اينكه آب و كل را در تربيت علويّات و سفليّات طورا بعد طور و مرتبة بعد مرتبه طعام لذيذ و غذاى لطيف رسانيديم چنانچه آيهء أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا وَ حَدائِقَ غُلْباً وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا مَتاعاً لَكُمْ بدان اشارت مىكند و چون ماكولات لذيذه به چندين واسطه پرورش يافته در احسن صورت بآدمى رسيد و بر فحواى وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ آن را آدمى تناول نمود و كاركنان عالم انفس را اشارت شد كه علويّات و سفليّات كار خود را تمام كردند و اين اغذيه متنوّعه و اطعمهء متلوّنه را بمذاق شما رسانيد اكنون نوبت شماست كه شما نيز به صنعت خود قيام نمائيد و جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه كه خدمتكاران غاذيهاند هريك به عمل خود مشغول شوند و پوست از مغز جدا و لطيف را از كثيف دور كردانند و لطيف آنكه اخلاط اربعه عبارت از آن است دافعه به جكر فرستد و مضارّ آنكه روث است از رهكذار معيّن بيرون اندازد و چون آن لطيف به جكر رسد و نضج ديكر بيابد و صفراء و خون و بلغم و سودا را كه در هريك فوائد بسيار است بحصول پيوندد و افضل آن اخلاق خونست و يكبار و ديكر آن خونرا در عصّار خانهء طبيعت نضج دهد و روغن منى كه فتيلهء چراغ معارف و عوارفست ازو بيرون كيرند و در پشت مرد و سينهء زن قرار دهند و بعد از آن متقاضى مولّده را بر ايشان كمارند و شحنهء محبّت را كه حقتعالى ميان مرد و زن بكرم عميم آفريده كه وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً بر سر ايشان فرستد تا به آن نطفه به زبان حال كويد كه اى نقاوه كائنات ازين منزل سفر كن كه تو را دار القرار جاى ديكر است سافروا و القحوا تغنموا بارادة اللّه سلطان محبّت كوس رحلت فروكوبد و علم مودّت بر پا مىكند و آن دو نطفه از منزل پشت پدر و از سينهء مادر متوجّه رحم شوند و در غريبستان تنك و تاريك رحم به هم رسند و چون هر دو از بلاد آشنائى باشند دست توافق در كردن تعانق كنند و محبّتوار و محبوبوار دوكانكى از پيش بر كيرند و به صفت يكانكى موصوف شوند إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ دكرباره خطاب رسد به افلاك و انجم كه اكنون نوبت تربيت بشما افتاد هريكى از كواكب سبعه سيّاره يك ماه به يك ماه به تربيت آن مولود مشغول شوند و چون هفت ماه برآيد نوبت ديكر به ماه رسد و اكر مولود متولّد شود بزيد و الّا در ماه هشتم در تربيت زحل بامر حقتعالى درآيد و اكر درين ماه متولّد شد غالبا زنده نماند چه زحل سرد و خشك است و طبيعت مرك دارد و ماه نهم در تربيت مشترى از منزل رحم در بدرقهء لطف به زندان سراى دنيا درآيد و در اين منزل پروحشت و محنت در تربيت پدر و مادر روز به روز در جسم و جسد ترقّى مىكند و حقتعالى او را هر روز كمالى مىبخشد اوّل عطيّهء به او جذب منافع آنست كه فورا بعد از متولّد شدن در كرفتن پستان و مكيدن شير و كريستن بر فقدان طعمه آن بىتعليم معلّمى كه او را حاصل شود مشغول مىشود و بعد از آن قوّت دفع مضار در آن مولود پديد آيد و بعد از چند كاه آن قوّت تميز ميان پدر و مادر و دوست و دشمن و نفع و ضرر پيدا شود و چون به هفت سالكى رسد اشارت شرع به پدر و مادر و اقارب و عشاير وارد كردد تا اكنون كاركنان آفاق و انفس در تربيت آن مولود