زين العابدين شيروانى

647

بستان السياحه ( فارسي )

مردى بزرك و با قوّت تمام بود و تاويلش مانند كاو بود كاوزبان خصومت بود كباب خوردن خير و منفعت باشد كبر خوردن كبر خير ندارد كبر شدن بد باشد كبك زن و كنيزك بود كبوتر زن و كنيزك و مال و نامهء غايب و رياست و صد درم باشد كتاب خواندن اكر تفسير و حديث بود نيكو باشد كتان مال حلال و ستر عورت و منفعت بود كچ جنك و خصومت بود كدائى خير يافتن و جاه و عزّت و معيشت و اكر مردمان چيزى به او دهند از انها كه كفته شد بيابد كردن امامت و توانائى و خيانت و قرض و بيمارى بود كردن‌بند ولايت و حجّ و خصومت و معالجت و كنيزك و اكر برخى از طلا بود حجّ باشد و اكر از آهن بود خصومت و اكر نقره بود كنيزك باشد كردن زدن اكر بيند كه او را كردن زدند و سر او جدا شد اكر بنده بود آزاد شود و اكر بيمار بود شفا يابد و اكر جدا نشود خلاف اين بود كرده جاى توانكرى و درويشى و خوردن كرده مال باشد كردون اكر بيند كه بر كردون سوار است و مىرود بزركى يابد و اكر بيند كه پادشاه بر وى كردون داد ولايت و عزّت و مرتبت و رفعت و جاه و خرّمى و آسانى بود كرسنكى نيكى و حرص دنيا و معصيت و طمع از مردم باشد كرسى عدل و انصاف و عزّت و شرف و مرتبت و ولايت و قدرت و جاه بود و ابن سيرين كويد كه علم است از راه دين كركس مهتر مرغانست ديدن او بزركى و فرمانروائى و رياست و ثناء و مرتبت و امر و نهى باشد كرك پادشاه ظالم و دزد و دروغ‌زن و زن ضعيف و مخالف باشد كرمابه عمارت كردن كرمابه بد بود و خراب كردن نيكو بود حضرت صادق ع فرمايد كه ديدن كرمابه زن و دين و اندوه و نابكارى و دوست و قرض بود كرم اكر بيند كه كرم در شكم او جمع شدند و طعام در شكم مىخورند عيالش مال او را بخورند كرمان عيال و خدم و حشم و مال و خواسته باشد كره كردن بد بود كريختن اكر از خوف باشد نيكو باشد و الّا بد باشد كريستن شادى باشد كرى اكر بيند كه كر شده درويشى و تباهى و غم و بستكى كارها و نامرادى بود كز درخت كز ديدن مردم بىخير و منافق بود كزانكبين روزى حلال باشد كژدم دشمن حسود و سخن‌چين باشد كذركاه غم و اندوه باشد كزيدن كسى را به دوستى اختيار كردن باشد در خواب مضرّت و دشمن و خصومت و نقصان مال و جاه و عزّت بود كشتى كرفتن نيكو نباشد كشاورز توكّل بر خداى كردن و روزى حلال و منفعت و بيمارى و عزّ و جاه و مال بود كشت كردن نيكو بود كشتن اكر بيند كه كلوى او را بريدند دليل كند كه از آن‌كس نيكى يابد بدانكه كشنده مردى مكّار و غدّار بود كشتى غم و اندوه خاصّه كه از كشتى بيرون نيايد و اكر كشتى از دور بيند سفر كند و سودمند كردد حضرت صادق ع فرمايد كه ديدن كشتى فرزند و پدر و زن و مركب و فرج از غم و ايمنى و عيش و توانكرى بود مغربى كويد كه اكر كسى بكشتى نشست و به دريا شد به كار پادشاه مستقل كردد و بر قدر آن رنج و محنت به دو رسد كشف يعنى سنك پشت مال و منفعت و كسب بود كعبه حضرت فرموده كه خليفه و امامى بزرك و ايمان و مسلمانى و ايمنى بود كفتار رغبت زن و جادو و مكّار و فريبنده بود كفچه كارفرماى خانه بود كفش زن و خادم و كنيزك و قوّت و ضعف از قبل خادم و مال و سفر بود كف ديدن كف دست فراخ‌دستى و مال و رياست و دليرى و از حرام دور شدن بود و هر زياده و نقصان كه در كف بيند از آنچه كفته شد تاويل كنند كف دريا منفعت كم باشد كفن اكر بيند بهر مرده كفن ساخت نفعى حاصل كند و اكر براى زنده كفن سازد و زحمت كشد و كفن دزديدن خوب نباشد كلاب تندرستى و ثناى نيكو باشد كلاغ مردى فاسق و بدعهد بود و در ديدن كلاغ هيچ‌كونه خير نباشد كلاه حضرت صادق ع فرمايد كه ولايت و رياست و بزركى و شرف به قدر قيمت كلاه باشد كل بسر كل ديدن مال و مهترى باشد كُلها فرزند ماه‌رو و دوست و مردم دون همّت و بدعهد و كنيزك و غلام نيكو و شوهر را زن و نامهء غايب بود اكر كُل را از درخت افتاده بيند غم و اندوه باشد كلقند مال حلال و غنيمت باشد كِل كل خوردن مال خود يا عيال خود خزينه كند و اكر بيند در ميان كل غرق شد در محنت و بلا افتد كلم بوقت خوردن منفعت بود از طرف زنان و اكر بىهنكام بيند اندوه باشد كلنار خوب نباشد كلنك