زين العابدين شيروانى

644

بستان السياحه ( فارسي )

بود بيمارى باشد حضرت صادق ع فرموده كه غلام و پسر و كنيزك و مال و منفعت و جاه و عزّت از طرف مردم غريب بود شكار كردن اكر كوشت او حلال باشد مال و نعمت باشد و الّا بد باشد شكر خوردن و كرفتن و ديدن كلام نيك و بوسه دادن و منفعت و جاه و عزّت و فرزندان باشد به قدر آنچه ديده شد شكر كردن خدا را تندرستى و قوّت و زيادتى مال و جاه و نعمت و منزلت بود و اكر بنده باشد آزاد كردد شكستن اندوه بود و هر چيز در شكستن آن مصلحت دين و دنيا باشد نيكو بود و الّا بد باشد شكم علم و خزينه و قوام عيش و موضع فرزند باشد شكنبه مال حلال باشد شكنجه خوارى و ذلّت باشد شكوفه كنيزك خوب‌رو باشد شل از همه كناهان توبه كند شلغم اندوه بود و خوردنش بدتر باشد شلوار زر و كنيزك و خادم بود و شلوار بند عورت باشد شمار محنت و عذاب بود شمشير در نيام زن بود و بىغلاف حكم و فرمانروائى و فرزند و ملك و دولت و منفعت و مال و ظفر بود و اكر بيند شمشير در دست دارد به قدر قيمت آن مال و حكومت يابد و فرزندان او را حاصل شود شمع عزّت و فراخى نعمت و پادشاه عادل و قاضى و فرزند و عروسى و مال و بزركى و سراى و شادمانى و علم و توانكرى و عيش خوش و كنيزك و زن بود همه آنها چنان كه بيند شود شنا كردن به آب صاف طلب كردن معيشت و حيله و تزوير در آن به كار برد و غرق شدن در آب در امور دنيا غرق شود شكرف اندوه باشد شهادت اكر شهادت آورد از اندوه نجات يابد شهد انكبين با موم ميراث حلال و غنيمت و علم و حكمت و قرآن و روزى فراخ و نعمت بود شهرستان دين پاك و راست و كارهاى آشكار و عيش خوش و زنى كه جفت او باشد و پادشاه و رئيس شهر و عامّه و قوّت و ايمنى و ظفر و استوارى كارها بود شوربا خير و منفعت يابد شونيز يعنى سياه‌دانه جنك و خصومت باشد شير هرچند تازه و شيرين‌تر باشد بهتر باشد و خوردن او روزى حلال و مال و فرزندان و خوردن غم بود و از هر حيوانى كه كوشت او حرام باشد مال حرام يابند شيرينى مال و منفعت و علم و حكمت و فرهنك و شادى و ثناء نيكو از طرف پادشاه و كنيزك خوب‌رو باشد شير جانوريست قوى دشمن قوى و پادشاه و مردى دلاور و بزركوار باشد شيرخشت خوردن او روزى حلال و فراخى عيش و كشايش كارها بود حرف الصّاد صابون اكر بيند كه با او جامه مىشويد از كار بد توبه كند صرّافى مردى طمّاع و عالم باشد صاعقه عذاب خداى باشد صبح ديدن صبح صادق خوب و كاذب بد بود صبر مردى عالم بود كه عملش سخن محال و خوردن او اندوه باشد صحرا شادى و خرّمى باشد صراط حضرت فرموده كه كارزار و كار صعب و مخاطره و خوف و ستم از طرف پادشاه و نفاق كردن باشد و اكر بيند كه از صراط كذشت از بلاى بزرك ايمن كردد صفّه سراى پدر و مادر و اكر صفّه نو باشد درازى عمر و تندرستى باشد صلوات فرستادن روزى فراخ شود صمغ منفعت اندك بود صندوق خادم زنان باشد خواه زن خواه مرد صندل آفرين و خير و منفعت و جاه و ؟ ؟ ؟ مت بود صندل سرخ بهتر باشد صورت اكر صورت خود را به صورت ديكرى بيند احوالش بكردد و اكر به صورت جانوران مهيب بود بدمذهب و دروغ‌كوى باشد صوفى حضرت صادق ع فرمايد كه صوفى ديدن دست از دنيا كشيدن و از خلق كناره كرفتن و به طاعت مشغول شدن باشد و طمع از كسى نداشتن بود و اكر بيند كه صوفى شد و در خانقاه با صوفيان مجاورت نمود راه آخرت كيرد و خيرات كند صوف منفعت دنيوى و دينى و به طاعت مشغول بودن باشد صيقل صيقل شدن و كردن مردى بود كه در دست او حق پديد آيد حرف الضّاد ضعيف شدن هريك از اعضا خوب نباشد خاصّه اكر سر خود را ضعيف بيند بدتر بود حرف الطاء طالع ديدن بزركى و جاه و خزينه‌دارى و مال و منفعت جمع كردن باشد طاس زن خادمه و كنيز و فرزند و نفع از آن ؟ ؟ ؟ باشد طاوس پادشاه عجم بود كه خداوند مال و جمال و خدم و حشم بود اكر بيند ملك اوست از پادشاه عزّ و جاه يابد و طاوس ماده زنى صاحب‌جمال و مال بود طاعون جنك و فتنه و كارزار و بلا بود طبّاخ مرد حريص و جنكجوى و با خصومت بود