زين العابدين شيروانى
640
بستان السياحه ( فارسي )
داشتن احوال بود و اكر بيند كه دل او تنك شد كارها بر او بسته شود و اكر بيند كه در دست دارد بيمار كردد دنبال ياران و مال و راحت و عيش بود دنبال هر حيوان از آن تعبير كنند دنبل زيادتى مال و بزركى بود اكر بيند كه دنبل او بشكافت و خون و ريم آمد مقدار آن مال حرام يابد دنبه به درهء درم باشد و اكر دنبهء كوسفند بيند او را فرزند شود كه صاحب اقبال و دولت بود دندانها خرابى خاندان بيننده بود دندانهاى بالاى بر ذكور و زيرين را بر اناث دليل كنند و دندانهاى پيش بر فرزندان و برادران و پدران و مادران تاويل نمايند و دندانهائى كه بر چپ بود بر عمّ و عمزادكان تعبير كنند و دندانهائى كه جنب اين دندانهاست دليل بر بزركى خاندان كند و سفيدى دندان قوّت و جاه اهل بيت بود و حضرت فرمود كه ديدن دندانها اهل بيت و مال و غم و منفعت و مفارقت و نصرت از خويشان بود دوال خير و منفعت بود به قدر قيمت آن دوختن اكر بيند كه جامهء خود مىدوخت كارش بر مراد بود دود پادشاه ظالم بود دوزخ خشم كرفتن حقتعالى و مبتلا شدن به كناه و جور پادشاه ظالم و مصيبت و مال يتيمان و ربا خوردن و خذلان بود دوشاب مال و منفعت بود دوشاب سفيد فرزند باشد دوش آرام و آهستكى بود و اكر دوش موىدار بيند مال يابد دوك دختر و سراى و زن جادو و آنچه بدين ماند دولاب خانهخراب باشد و اكر بيند از دولاب آب بزد از خازن پادشاه خير يابد دوات اكر بيند كه دوات داشت يا كسى بوى داد با خويشان خصومت كند دوات طلا خوب نباشد و اكر چيزى از آن نوشت بدى از آن كفايت شود دويدن حرص بود در كارها دهان حضرت فرمايد كه منزل و خانهء مردم و مرتبه و علم و كشايش كارها و بازار و مال و حاجب و وزير و دربان بود ابن سيرين كويد كه كليد كارها و اجراى امور باشد دهل ديدن و زدن دهل كلام باطل و خبر مكروه و دروغ و خبرهاى مختلف باشد دهليز خادم بود ديك زن و كدبانوى خانه و رئيس و خادم و موكّل بر حوائج بود و مغربى كويد كه مرد دلاور باشد دينار حضرت فرمايد كه اكر در عدد پنج بود دليل كند بر پنج نماز و چون بسيار بود و جفت باشد دليل بود بر دين پاك و علم با منفعت اكر بيند كه دينار از دست او دزديدند يا به كسى داد يا كم شد غم و اندوه از او زائل كردد دهات اكر بيند كه داخل دهى شد و نام او را نداند خير و نيكى بود و اكر نام آن بداند بد بود ديوارها حال بيننده بود و اكر بيند بر ديوار سوار است و آن ديوار محكم و استوار است حال بيننده بود در دنيا مغربى كويد مردى بزركوار باشد ديو ديدن ديدار دشمن و فساد دين و شهوت و به هواى نفس مشغول شدن و از طاعت دست برداشتن بود ديوانكى مال حرام بود مغربى كويد اكر بيند كه با ديوانه صحبت نمود با مرد رباخوار و مفسد صحبت كند و از آن صحبت دين بفساد آيد و بدنام شود حرف الذّال ذكر آلت مرد بود دانيال ع كويد فرزند و بزركى و نامورى باشد و حضرت فرموده كه ديدن قضيب فرزند و اهل بيت و مال و عزّت و بزركى و طلب حاجت و كرو باختن بود حرف الرّاء رازيانه و راسو هر دو غم و اندوه و بيمارى بود ران اهل بيت و دوستان كه بر ايشان اعتماد بود و مال و حشم باشد راه شاهراه دين و رامش و كار نيكو و طرب و آسايش و آسانى و راحت مردم بود و راهزنى چنك و خصومت و دروغ و بناى عيش و بيمارى بود ربّ اكر ربّ شيرين بود منفعت باشد و الّا خوب نباشد رباب ديدن و زدن كلام باطل و دروغ و محال باشد رخسار شرف و بزركى مردم و روشنائى و نيكوئى خلق و شادى بود رستخيز قيامت باشد و ديدن آن اكر اهل آن ديار ظالم باشند نيكو نبود و اكر مظلوم باشند بر ظالم غالب شوند رسن عهد و پيمان و دين و امانت كذاردن و قضاء حاجت بود رضوان ديدن و كرفتن از خازن بهشت چيزى نيك بود رفتن سركشتكى بود رقعه بر جامه دوختن خصومت باشد رقص كردن مردان را اندوه و زنان را رسوائى و صوفيان را نيكو بود رك زدن معبّر بايد كه از لفظ كوينده تعبير كند ركاب فرزند و غلام بود رنك سفيد صلاح و سرخ رنج دل و سبز نيكو و سياه بد و زرد بيمارى و كبود ماتم بود روباه مرد مكّار و غدّار و كنيزك و زن دروغزن باشد رود بزرك مردى بزركوار و حجّ