زين العابدين شيروانى
638
بستان السياحه ( فارسي )
كردن اكر بيند كه او را حقنه كردند و از او رنج ديد بدى احوال بود و الّا خير و منفعت بود حقّه زن و كنيز بود حكمت اكر بيند كه حكمت مىخواند نيكو بود حلّاج منفعت و كشايش و مرد خير رساننده باشد حلوا مال و فرزند بود و حلوافروش مردى خوشزبان و لطيف باشد حنا آرايش خويشان و پوشيدن ستر اهل بيت و غم بود حنوط نيك بود حوض از علم بهره يابد و مردم منفعتدار و مرد توانكر و مال جمع كردن و عالمى كه خلق را علم آموزد بود حوض كوثر اكر بيند كه روز قيامت شد و برخواست و خلق نزديك حوض كوثر شدند پادشاهى بزرك در ميان خلق عدل كند حيض مردان را بقا بود در معصيت و زنان را مال باشد و اكر زنى بيند كه حايض شد بفساد حرام كرايد و بعضى كويند اندوه باشد حرف الخاء خار اندوه و قرض بود خارش اكر بيند كه بدن خارش كرد و از خاريدن او رنج رسد او را از خويشان رنج رسد خاك حضرت صادق ع فرموده كه مال و منفعت و شغل و فايده كه از طرف پادشاه به دو رسد باشد و از زن نفعى يابد خاكستر حضرت صادق ع فرموده كه مال حرام و علم ناپذيرفته و كلام و خصومت و فسق و مكروه و بدبختى و پشيمانى و كارى كه در آن خير نباشد بود خامه حضرت صادق ع فرمايد كه حكمت و فرمان و علم و فرهنك و ملك و راست شدن كارها بود و اكر بيند قلم در دست داشت از اهل علم شود خوان اندوه و مصيبت باشد خايهء مرغ كنيزك بود و حضرت صادق ع فرمايد كه اهل خانه و فرزند و مال و عزّت و بزركى و طلب كرده يافتن و زن و كنيزك يافتن بود و اكر بيند كه بر سر خايه نشست با زنان صحبت دارد بعضى كويند كه او را فرزندى حاصل شود خانه زن بود و اكر بيند كه خانهاش روشن شد زنى خواهد و اكر بيند در خانه نشست مال خزينه كند ختنه كردن سنّت بجا آوردن و فرزند و نيكوئى نمودن و رامش و جدا شدن فرزند از زن بود و اكر بيند كه او را ختنه كردند از كناه پاك شود خربزه حضرت فرموده كه بيمارى و زن و غلام و عيش خوش و منفعت بود خاصّه كه در فصل خود بود خرچنك مردى بدخو و دونهمّت و كينهور باشد خر حضرت صادق ع فرمايد كه اقبال و بخت و فرمانروائى و رياست و مال و زن و كنيزك و شادى و عزّت و بزركى و مرتبت بود و خربنده خداوند تدبير و تربيت باشد خرس دشمن فرومايه و احمق و دزد و مرد شوم بود خركاه زن و متاع دنيوى باشد خركوش زن و كنيزك و پوست و استخوان و مال و منفعت باشد خرما مال حلال و رطب فرزند نيك بود خرمن مردى بود كه به زحمت مال جمع كند خروس اكر بيند كه خروس داشت عجمى كه بندهزادهء او باشد قهر كند و اكر بيند كه خروس يافت بزركى يابد خريد و فروخت نيكو نباشد خز مال و منفعت و خير و بركت و عزّ و جاه و قربت به اندازهء مردم و رياست بود خشت خام مال جمع باشد و در تاويل هر خشتى هزار درم بود آجر بود خشم بد بود خصومت اكر غالب شود نيك و الّا بد باشد خلقان جامهء كهنه در هر حال خوب نباشد خضاب قوّت بىحاصل و شايست و آرامش حال دنيا و طلب كردن جاه و بزركى دنيا به نزد مردمان معروف شدن نزد خلق به دروغ باشد خلعت اكر پاكيزه باشد عزّت و جاه و بزركى و مرتبت و رياست و مكنت و زن و كنيز باشد و تاويل آن به قدر و قيمت آن باشد خليفه اكر كشادهروى بيند بزركى يابد خمير زيادتى در دين و مال و منفعت و روزى حلال بود مردمان را خطبه خواندن اكر اهل او بود نيك باشد و الّا بد بود خفتن اكر بر تخت باشد بزركى يابد و اكر جاى چركن بود خوب نباشد خنجر قوّت و ظفر بود خنديدن غم بود و آهسته خنديدن فرزند و بشارت بود خوان يعنى مائده غنيمت حاضر و مرد شريف و دين و نظام كارها و عزّت و خرّمى باشد خود اكر پولاد باشد قوّت و عزّت و جاه و منزلت و بزركى و فرزند و بقا و نيكى حال و خيرى از خويشان رسد خورش اكر طعم شيرين بود نيك و الّا بد باشد خوشه اكر سبز و خرّم باشد فرزند و بركت و زيادتى مال و فراخى سال و كثرت نعمت بود و اكر خشك باشد تنكى و قحط و غلا باشد خوك مرد دشمن و توانكر دون همّت بىخبر بود و اكر خوك خانكى بود فراخ دل و پليد و بد افعال و بددين بود و خوردن كوشت خوك مال حرام باشد خون