زين العابدين شيروانى

621

بستان السياحه ( فارسي )

بسبب آنكه بعد از تفحّص بسيار ظنّ او منتهى شده است به چيزى و امّا ثبوت كبرى بسبب آنكه هركاه به‌آنچه ظن مؤدى شده است حكم اللّه در حق او نباشد تكليف ما لا يطاق لازم مىآيد و تكليف ما لا يطاق از حكيم على الإطلاق قبيح است پس به‌آنچه ظن او منتهى شده است حكم اللّه در حق او خواهد بود و در حق مقلّدين او پس بواسطهء اين قياس واضح الأساس است كه مجتهد بظنّ خود عمل مىتواند نمود و عمل به ظاهر احاديث و كتاب از روش عقل دور و از طريقهء دين‌دارى مهجور است و تفصيل اين مطلب در كتب اصول مذكور است و امّا استدلالى كه اصوليّين مىكنند از قبيل برائت ذمّه و اصل استصحاب و اصل اباحت اشياء و حجيّت مفهوم و امثالهم كه اخباريّين اعتراض كرده‌اند جواب كوئيم كه مجموع آنها از شارع ص رسيده است و اين اسامى علماء را اصطلاح كرديده است بسبب اختصار كلام به اين اقتصار نموده‌اند و بعضى كفته‌اند مآل برائت ذمّه و اصل استصحاب واحد است و معنى استصحاب بقاء الشّيء على ما كان عليه است كما ورد فى الحديث كلّ شىء طاهر حتّى تعلم انّه قذر و در مقام خود بسبب اختصار بلفظ استصحاب ذكر كرده‌اند و مأخذ اصل اباحه آيهء كريمهء خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مىباشد و بسبب اختصار كلام اصل اباحه كفته‌اند و مفهوم غايت ماخوذ از حديث صوموا الى اللّيل و آيهء أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ و غيرهماست بجهة اختصار حديث و آيه را ذكر نكرده‌اند و بمفهوم غايت تعبير كرده‌اند و مفهوم حصر مثل إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ و مفهوم علّت مثل الأعراب يتمّون الصّلاة لانّ بيوتهم معهم بسبب اختصار كلام تعبير بمفهوم حصر و مفهوم علّت كرده‌اند و همچنين ساير ادلّه كه همكى ماخوذ است از آيات و احاديث چنان كه بر متتبّع مخفى نيست و احاديث بر چهار قسم است اوّل صحيح دويّم حسن سيّم ثقه چهارم ضعيف و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر يغما بلده‌ايست دلكشا از بلاد تركستان و شهريست مسرّت‌نشان دلبران آن ديار مشهور و در افواه خورد و كلان مذكور است و شيخ سعدى فرموده بيت نكفتمت كه به يغما رود دلت سعدى * چو دل به عشوه دهى دلبران يغما را مردمش عموما ترك‌زبان و اكثر كافر و قليلى مسلمان راقم نديده ذكر يمامه بر وزن شمامه ولايتى است مشهور و در كتب اخبار مسطور است و مشتمل بر نواحى چند و قراى دلپسند از اقليم دويّم و هوايش كرم و آبش كم مردمش قوم عرب اكثر شافعىمذهبند راقم مشاهده نكرده ذكر يمن ملكى است عظيم و كشوريست از قديم و محتويست بر مداين معموره و بلاد مشهوره و نواحى قديمه و قراى عظيمه همكى از اقليم دويّم و هواى اكثر بلادش كرم است و جبال و صحارى آن كشور يكسان و برابر كويا بيابانش اندك بيشتر است و محدود است از مشرق به دريا و از مغرب ببادية العرب و از شمال بملك حضرموت و عمّان و از جنوب بولايت حجاز و احقاف ساكنان آن ديار همكى قوم عرب و از نسل قحطان و بعضى از اولاد عدنان و مذاهب مختلفه دارند امّا طايفهء زيديّه در غايت كثرت و اقتدارند كويند احاديث چند در تعريف يمن و اهلش وارد است الأيمان يمانىّ از آن جمله است و خبر انّى لأجد نفس الرّحمن من قبل اليمن دربارهء اويس قرنى رضى اللّه عنه وارد شده است اخلاص و ارادت اهل يمن نسبت به خاندان رسول ص از قديم مشهور و در كتب اخبار مذكور است در عمارات يمن كفته‌اند كه قحطان بن عامر آنجا را عمارت نموده است و در وجه تسميه بيمن آنست كه چون قوم قحطان بدان مقام آمدند و خواستند كه به طرف يسار ميل كنند قحطان كفت تيامنوا يعنى به سمت راست ميل نمايند و جمعى كه تياسر كرده شمالى شدند و به طرف شام رفتند لهذا آن ملك را شام كفتند بدان سبب ميان سيّاحان مشهور است كه يمانى ايمانى و شامى شومى و مصرى حرامى و هندى رندى است مخفى نماند كه قبل از ظهور اسلام قرنهاى فراوان اولاد قحطان در آن كشور حكومت نمودند و ملوك بنى لحم و بنى غسّان و بنى تبع از نسل كهلان بن سبا ابن يشحب بن يعرب بن قحطان بودند و بعد از انقراض دولت ايشان اولياء ملوك عجم آن ملك را ضبط كردند تا آنكه آفتاب دولت اسلام از مشرق دين برآمد و آن ولايت بر ملّت بيضا مسلّم شد و بعد از زمان خلافت خلفاء بنى اميّه تصرّف نمودند آنكاه بنى عبّاس در حيطهء تصرّف آوردند و در زمان خلافت معتضد عبّاسى سادات طباطبائى خروج كردند و زياده از سيصد سال در آن ولايت امامت نمودند و مذهب زيدى را رواج دادند و در آن طريقه كتب فقه تاليف كردند بعد از انقراض ايشان ديكرباره بتصرّف اولياى بنى عبّاس درآمد و چون دولت ايشان منقرض شد سادات حسنى ظهور نمودند و تمامت بلاد يمن را در حوزهء تصرّف درآوردند