زين العابدين شيروانى

607

بستان السياحه ( فارسي )

برآوردند و خندقى بقعر زمين فروبردند شهرى تمام كردند كه كردون پير يا هزاران ديده هرچند كرد عالم كرديده خطهء به آن خوبى نديده اين عمارت كويند در زمان عيسى ( ع ) بوده و از ان زمان تا حال هزار و هفتصد و نود و پنج سال مرور نموده است دويّم آنكه هرات نام دختر ضحّاك بوده و آن شهر را احداث كرده بنام خويش موسوم نموده است سيّم آنكه هرات از بناهاى ذو القرنين اكبر است كه ذكر او در قرآن مجيد مذكور است چهارم آنكه هرات را پيغمبرى بوحى آسمانى بنا كرده است پنجم آنكه با روى هرات را چند كس ساخته‌اند سياوش بن كيكاوس ديوار اندرون آن را بركشيد و دارا ابن داراب چيزى بر آن افزود و اسكندر رومى ديوار بيرونى آن را بركشيد و اشك بن دارا در عظمت آن كوشيد و اين رباعى را در بناى هرات كفته‌اند رباعى لهراسب نهاده است هرى را بنياد * كشتاسب در او بناى ديكر بنهاد بهمن كه از آن عمارتى نو كرد * اسكندر روميش همه داد بباد ششم آنست كه ابو الحسن صفوانى روايت كرده است از ابو العبّاس انصارى و او از ابو الحسين شيبانى و او از جدّ خود منصور بن عبد الحميد و او از امامة الباهلى كه حضرت رسول ( ص ) فرمود به درستى كه حقتعالى را در خراسان شهريست كه او را هرات خوانند خضر ( ع ) و الياس ( ع ) و ذو القرنين آن را بنا كرده‌اند و حضرت بارىتعالى بر آن شهر بركت خواسته نقل است كه شيخ ابو المظفّر بالينى زاهد رحمة اللّه عليه كفت روزى بر بارهء هرات سوار كشته بودم و از ديدهء عبرت بر احوال ماضى تفكّر مىكردم ناكاه خضر ( ع ) را ديدم مرا كفت در چه كارى كفتم در انديشهء اين روزكار و طول بناى اين بارهء استوار آن حضرت به من فرمود كه اى محمّد اين موضع را درياى آب ياد دارم و بعد از ان خشك ديده‌ام آنكاه خارستان كشته و بعد ضياعى شده تخمها كشته و باز چنين شهرى شده كه مشاهده مىكنيم و نيز فرمود كه موضع هرات دريائى ذخّار بود و آن زمين كه چهارسوق هرات است در سالى چندين خلق در آنجا غريق لجّهء فنا مىشدند و جاى خطرناك بود كه هر كشتى كه آنجا رسيدى غريق لجّهء فنا كرديدى پوشيده نماند كه شهربندى كه اكنون معمور است طرف جنوبى شميران و قهندز اتّفاق افتاده و قلعهء اختيار الدّين كه سر به اوج فلك كشيده و دندانهاى شرفات بروجش كوشمال كوتوال قلعهء هفتم آسمان كرديده داخل شهربند درونى است و متّصل بارو شمالى شهر است و شهر پنج دروازه دارد و بر هر دروازهء سه زوج در نشانده‌اند الّا درب ملك كه دو زوج دارد و در اندرون چهار بازار است و از هر دروازه تا چهارسوق يك راسته‌بازار است كه بنام همان دروازه مىخوانند و مجموع دكاكين مسقّف و در جوانب آن كاروانسراهاى مكلّف است و از خارج هر دروازه نيز بازارى بوده تا آخر سواد شهر و آن تخمينا يك فرسخ طول داشته در فترات از يك و افغان و نادر شاه بمرور ايّام خراب كشته است و مسجد جامع كه به وضع غريب ساخته‌اند در اندرون شهر واقع است فى شهور پانصد و نود و هفت هجرى سلطان غياث الدّين محمّد بن سام آن مسجد را در غايت متانت و رفعت و در كمال وسعت و عظمت اتمام كردانيد كه تا حال معمور و آباد است بر دانايان حوادث روزكار مخفى نماند كه شهر هرات حوادث روزكار و نوايب ليل و نهار بسيار ديده بذكر بعضى آنها مىپردازد اوّل حادثهء كه بدان ولايت روى نمود فتنه الغيريان بود كه در سنهء صد و پنجاه هجرى ايشان ظهور نمودند و سيصد هزار مرد بودند و حاكم هرات از قبل منصور عبّاسى داود بن كزّاز الباهلى بود ايشان هرات را محاصره كردند و اين خبر بمنصور رسيد و او معاذ بن مسلمه را بامداد ارسال كردانيد بعد از تلاقى فريقين محاربهء عظيم شده واقع قتل بافراد الظهور رسيد دويّم حادثهء خوارج بود كه در سنهء دويست و شش هجرى ظهور نمودند و سركردهء ايشان حمزه‌نامى بود و عبد اللّه بن عبد الرّحمن عمّار بجهة دفع آن طايفه از نشابور بدان ديار ايلغار كرد و در اثناى راه خلقى انبوه بعبد اللّه پيوسته آهنك جنك خوارج نمود و در صحراى كارزاركاه كه اكنون به كارزاركاه مشهور است حرب عظيم و قتال صعب كردند و جمعى كثير از دو طرف بقتل رسيدند آن مقتولان را در هفت چاه دفن نمودند و مردم به زيارت آن مقام رفته تبرّك مىجستند رفته‌رفته در آنجا خانها ساختند و كاريز كندند تا وقتى كه شيخ اسماعيل صوفى كه بشيخ عمويه مشهور است مسجد و رباطى متّصل به يكديكر بنياد نهاد و چون مقرّب البارى خواجه عبد اللّه انصارى بدان مقام ميل تمام داشت و مردم به موافقت آن جناب عزيزان خود را در آن مكان دفن مىكردند چون آن بزركوار وفات يافت در آنجا دفن كردند بمرور دهور بسيارى از اهل اللّه در آن محل آسوده‌اند و شيخ عبد الهادى