زين العابدين شيروانى
31
بستان السياحه ( فارسي )
مىباشند پس در اين حال چكونه مؤمن منصف خالى از اغراض نفسانى جرات مىنمايد با وجود اينكه جمعى كثير و جمّى غفير شهادت به جلالت قدر محقّقين عرفا و صوفيّه محقّه داده باشند كه او بقول معدودى قليل بخصوصه هريك را مورد لعن و طعن قرار بدهد و از تازيانهء إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ نترسد و بظنّ و كمان عمل كند و السّلام على من اتّبع الهدى اقليم ششم ابتداى آن از مشرق بر بلاد يأجوج و مأجوج و مغول و تاتار و دشت قبچاق و اسفيجاب و بلغار و قزّاق و سقالبه و بعض بلاد روس و جبال البرز و ملك قرم و قراقرم و قسطنطنيّه و اكثر بلاد روم ايلى و اكثر ديار فرنك كذشته به درياى اعظم منتهى مىشود مربّى اين كشور عطارد است و در آن دويست و چهل شهر آباد و هزار قصبه خجسته بنياد و بيست و دو كوه عظيم و سى نهر بزرك نوشتهاند و سكّان آن كشور اشقر اللّون و زرد موى مىباشند و هوايش بسيار سرد و آبش كوارنده و خاكش در زراعت قليل هر شهر و بلد ان اقليم كه در ساحل بحر و يا قرب و جوار بحار و جبال باشد خوبتر حاصل مىدهد زيرا كه اينها مانع سرما مىشود و اطول ايّام اواسط آنجا پانزده ساعت و نيم است دو ثلث مردمش از نسل يافث بن نوح عليه السّلام و يك ثلث از تخمهء سامند و ارباب لغات مختلفه زياده از چندوچون و اصحاب ملل متفرّقه از حد و حصر افزون در آن كشور مىباشد و آنچه معلوم شده هفت حصّه ساكنان ان اقليم جماعت بىكيش و ملّت و پنج حصّه ديكر فرقه نصارى و فرنك و كافر بتپرست و يهود و يك حصّه ديكر مسلمان حنفىمذهب و مالكى و شافعى و نصيرىاند و اقلّ قليل شيعه اماميّهاند و مسكن قوم يأجوج و مأجوج و مغول و تاتار و قلماق و قزّاق و قبچاق و روس و لكزى و نمسه و مجار و اسپانيا و ولنديز و امثال ايشان فراوانند و بعضى از دانشمندان ارجمند و خردمندان هوشمند و ملوك ذى شوكت و حكّام صاحبحشمت از آنجا برخواستهاند و به زيور فضائل و كمالات و به حليه محامد و محاسن پيراسته فواكه و ميوهء سردسيريش وسط و قليل و حبوب و غلّاتش از ان قبيل است و معادن فلزّات بهم مىرسد و آبگينه ممتاز كه در ايران بلور كويند در آنجا ساخته مىشود برف و يخ در هر موسم آنجا موفور و پوست سمور و سنجاب و خز در آن كشور نامحصور است فايده راقم كويد كه در شهر شوّال سنه 1247 هزار و دويست و چهل و هفت هجرى از بلدهء كرمانشاه به منزل بيستون روان بودم در اثناء طريق يكى از اهل فرنك را مشاهده نمودم بعد از استعلام احوال معلوم نمود كه از همين اقليم بود جوانى دانشمند به نظر آمد و كتب بسيار همراه داشت و خالى از احوال و اخلاق نيز نبود از وى پرسيدم كه در ملك فرنك در حقّ صوفيّه چه كويند و شما درباره اين فرقه چه كوئيد جواب داد كه ما در وطن خويش چنين معلوم كرده و از كتب اسلاميّه چنين تحقيق نموده بوديم كه اصلح مسلمانان و اسلم ايشان طايفه صوفيّه مىباشند زيرا كه ما انسان كامل اشخاصى را دانيم كه بندكان يزدان از دست و زبان ايشان در امان باشند و ديوار خاطر خلق ايزد متعال را به تيشهء جور و جفا نخراشند اين فرقهء عليّه جز زمرهء درويشان و معتقدان ايشان نباشند زيرا كه اين كروه معرفتپژوه كوشهنشينان و عزلتكزينان و از صحبت بيكانه احترازكنندهگانند و خرد بر اين كواه است كه بدترين ابناى روزكار و شريرترين هر ديار اهل حكّام و ارباب احكامند و مضمون اين كلام در كتاب انجيل بسيار است و نيز در كتاب مسلمان ديده و در رسائل ساير فرق مشاهده كرديده است كه در فرق شيعه ازهد و اورع و اتقاى ايشان اخباريند بعلّت اينكه علماء اخبار از قديم اخيار شيعه و ابرار آن فرقه بودهاند و همواره خلق را از اخبار ائمه طاهرين خود هدايت نمودهاند و از مراتب ظنّ و كمان و قياس و استحسان بهغايت احتراز و اجتناب كردهاند اكنون در كشور ايران كلمات پريشان مىشنوم صوفيّه را ملحد و كافر كويند و اخبارى را فاسق و فاجر نويسند بدانكه فسق عبارتست از بيرون رفتن عبد از امر الهى و حكم او چنانچه فرموده است در حق شيطان ففسق عن امر ربّه و فاسق ظالم است و ظالم كافر است چنانچه فرموده است و الفاسقون هم الظّالمون و الظّالمون هم الكافرون و ايضا به هر كه صادق باشد به او فسق صادق خواهد بود به او كفر چه شيطان باتّفاق كافر است و حالآنكه حقتعالى وصف فرموده است او را بفسق كه مراد كفر است اكرچه جائز نباشد عند الغير اطلاق كافر بر ظالم و فاسق چه هر كافرى ظالم و فاسق مىباشد بدون عكس پس بنابراين تحقيق چكونه شخص مسلمان و اهل ايمان را فاسق توان كفت و از ارباب ديانت و عدالت تفسيق و تكفير اهل حق را چون توان شنفت آفرين هزار آفرين بر اين اجتهاد و عدالت كه مسلم روزهدار و نمازكذار و مؤمن