زين العابدين شيروانى

573

بستان السياحه ( فارسي )

و آن يك چيز همين است كه حقتعالى را بيكانكى پرستش نمايند و كسى را با او شريك نسازند وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً و جاى ديكر فرموده وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً و بجز از بارىتعالى يارى مجوئيد وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ و در جاى ديكر فرموده كه أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً و در نفى شفاعت فرموده مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ پس بنابراين از انبياء و اوصياء و ملائكه شفاعت خواستن كفر و شرك باشد و به حكم آيهء فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ در قتل مشركين تعويق تسويف جائز نيست و امرى كه در زمان رسول ص نبوده و بعد ظهور نموده بدعت است و بدعت ضلالت است و خبر كلّ بدعة ضلالة بر آن دلالت است مثل قليان كشيدن و مردان لباس زنان پوشيدن و مساجد و معابد را زينت دادن و قرآن و كتاب را تذهيب كردن و آرايش نمودن و قبور انبياء و اولياء را ساختن و ريش دراز كذاشتن و دست و پا را رنك و لباس را تنك نمودن و با زنان شبيه شدن و سر فرود آوردن و آستانه بوسيدن و راهدارى و عشّارى كرفتن و جامهء كوتاه يا بسيار بلند پوشيدن و نسوان را بر اسب زين‌دار سوار كردن همكى اين‌ها بدعت و هدم و وجود عاملان آنها سزاوار ملّت است فقير رسالهء در مذهب وهّابى ديده كه در آنجا مذهب خود را بآيات قرآنى و اخبار نبوى ص ثابت كرده بود و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر نجيب‌آباد شهريست خجسته بنياد و از توابع شاه جهان‌آباد و از بناهاى نجيب خان افغان و مدينه‌ايست مسرّت‌توامان هوايش اندك حارّ و آبش سازكار در زمين هموار واقع و اطرافش واسع از رود كنك يك فرسخ دور و اكثر مشتهياتش موفور و قرب ده هزار خانه در اوست و قراى بسيار مضافات اوست مردمش اكثر هندوان و ديكر مسلمان و جماعت افغان فراوانند راقم چند كاه در آنجا بوده و با خلقش معاشرت نموده ذكر نرماشير بلوكيست دلپذير از بلوكات كرمان و آبش فراوان و هوايش كرم بيست پاره قريهء معموره در اوست و آب و هواى بعضى دهاتش نيكوست و خاكش به‌غايت حاصل‌خيز و مردمش مذهب اماميّه دارند و از معارف انسانى بهره ندارند ذكر نراق بر وزن عراق قريه‌ايست قصبه مانند و محلّى است خاطرپسند از توابع كاشان آبش كم و باغاتش فراوان آن قريه در دامن كوه اتّفاق افتاده و سه طرفش فىالجمله كرفته و سمت مغربش به‌غايت كشاده است قرب هزار باب خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست و مردمش شيعىمذهب و بر مزاح ايشان خسّت و لئامت غالب است مكرّر ديده شده مولانا مهدى صاحب تصانيف مفيده از آنجا بوده است ذكر نسف بفتح نون و سين مهمله و سكون فاء بلده‌ايست دلكشا از بلاد توران و محلّى است بهجت‌توامان شيخ عزيز الدّين مريد سعد الدّين حموى صاحب كتب كثيره از آنجا بوده راقم نسف را مشاهده ننموده است ذكر نساء بر وزن فساء بعضى بكسر خوانند ناحيه‌ايست از خراسان و بقولى قصبه‌ايست مسرّت‌توامان اكنون ويران و بدست جماعت تركمانست ذكر نسناس بر وزن نشناس اكرچه به حكم آيهء أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ عوام النّاس اغلب و اكثر نسناسند امّا در عرف طايفه‌ئىاند از انسان و ليكن وحشيند و در بعضى جزاير هندوستان و چين منزل دارند و مانند ساير وحشيان كذران كنند و مانند مردم تكلّم نتوانند نمود و از لباس و جامه عور و از طرز مردمى مهجورند و خانه و عمارت ندانند و اوقات خود را در زير درختان كذرانند و از بنىآدم به‌غايت وحشت دارند و بعضى از ايشان از متاع حسن و جمال برخوردارند ذكر نشابور بلده‌ايست مسرّت موفور از مشهد مقدّس دو مرحله دور و از اقليم رابع و در زمين هموار واقع و جوانب آن واسع است ليكن طرف مشرقش كوه بلند دارد و طولش از جزاير خالدات صب ل و عرضش از خطّ استوى له آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار و در تعريف آب و شراب نشابور عمر خيّام كفته بيت شراب نشابور و آب دبير * جوانى كند كر خورد مرد پير رود دبير از كنار شهر مىكذرد و خاكش طرب‌انكيز و زمينش حاصل‌خيز و محتويست بر باغات دلكشا و بساتين رغبت‌افزا و نواحى نيكو و قراى چون مينو حكيم انورى در صفت آنجا كفته بيت جبّذا شهر نشابور كه در پشت زمين * كر بهشت است همين است و كرنه خود نيست بانى آن شهر نخست طهمورث ديوبند بود و مرور دهور آن را خراب نمود و اردشير بابكان ساسانى ديكر جاى شهرى ساخت و عمارات متين و قصور دلنشين در آنجا