زين العابدين شيروانى

561

بستان السياحه ( فارسي )

از آن ديار معدوم و نابود ساخت هفت نفر از آن طايفه پادشاهى كردند و مدّت هزار و پانصد و سى و اند حكومت نمودند بر اين موجب اوّل وليد بن دولع آن پادشاه به‌غايت ظالم و ستمكر بود و در ظلم و ستم از ظالمان روزكار كوى تفوّق مىربود مصراع از فسادش هرچه كويم بيش بود دويّم ريان بن وليد آن شهريار بخلاف پدر عدالت‌شعار و سعادت‌دثار بود و حضرت يوسف ع تصديق نمود و بطريق پسنديده زندكانى كرد تا آنكه روى توجّه بعالم آخرت آورد سيّم ملك حنّى بن ريان بعضى كويند او از بنى اعمام ريان بود امّا آنچه از كتب اخبار مصر معلوم مىشود حنّى ولد ريان بود چهارم معاديوس بن ملك حنّى چند كاه بعد از پدر حكومت يافت و هم در اندك‌زمانى بملك نيستى شتافت احوال آن شهريار بر فقير پوشيده است پنجم كساميس بن معاديوس به نيروى بخت پاى بر تخت پادشاهى بنهاد و ابواب عدل و داد بر روى روزكار جمهور رعايا بكشود ششم لاطيس بن كساميس بعد از پدر خسرو ملك كشت و چند كاه حكومت نموده ازين عالم دركذشت كويند پادشاهى معدلت‌شعار بوده و با رعايا بطريق نصفت سلوك مىنموده هفتم بلاطيس بن لاطيس وارث اورنك شاهى و ديهيم پادشاهى كشت و صيت انا ربّكم‌الاعلايش از ايوان كيوان دركذشت كويند فرعونى كه در كلام مجيد مذكور است اشاره به اوست و نام او قابوس و اسم پدرش مصعب بود و بلاطيس لقب اوست و آن شهريار با اهل دين و اصحاب يقين طرفه عداوت داشت و از مراسم ظلم و جور و عدوان هيچ‌كونه مهمل و معطّل نمىكذاشت آخرالامر بحر قهّارى حضرت بارى به جوش آمده او را با لشكر بىحدّ و مر در بحر سويس و بروايتى در رود نيل غرق ساخت و خاندان آن كافر بدبخت را از ساحت كيتى برانداخت و حكومت به دودمان قبطيم انتقال يافت و هشت نفر از ايشان حكومت نمودند بدين موجب اوّل دركون بنت ملطونس از نسل قبطيم اكرچه در صورت زن بود ليكن از وى صفت مردى ظهور مىنمود به‌غايت عاقله و فاضله و عادله بود كويند دين حضرت موسى ع را قبول نمود دويّم نورش بن دركون داراى عقده‌كشاى و داور عدل‌آراى بود و بسيارى از بلاد مغرب و جنوب را مفتوح نمود و ضميمهء ملك موروثى ساخت و هم در آن نزديكى لواى عزيمت بديار نيستى افراخت سيّم لقاس بن نورش جهاندار عدل‌كستر و شهريار رعيّت‌پرور بود و بعضى از بلاد شام و عرب را مسخّر نموده از جهان فانى دركذشت چهارم اتمارش بن لقاس قهرمان بامهابت و صلابت بود و اكثر بلاد سنّار و تكرور و بربر و شام را مسخّر نمود و دولت وافر و حشمت متكاثر داشت و لواى اقتدار در آن ديار برافراشت پنجم بلطوس بن اتمارش به‌غايت بدكردار و تبه‌روزكار بود و در ظلم و جور كوى سبقت از ساير فراعنه منير بود ششم مالوس بن بلطوس بخلاف پدر خديو نيك‌سير و خسرو معدلت‌كستر بود و در تعمير بلاد و تكثير عباد سعى بليغ مىنمود هفتم مناكيل بن مالوس سلطان با عدل و داد و داور نيك نهاد بود و دولت او در اندك زمان انقراض نمود هشتم مرينوس بن مناكيل پادشاه معدلت دستكاه بود و بخت‌النّصر بن كيو در زمان او بدان ديار توجّه نمود و در تاريخ مصر مذكور است كه بخت‌النّصر بعد از قتل و غارت ملك شام به كشور مصر درآمد و با مرينوس مصاف داده مرينوس مقتول شد و بخت‌النّصر مردم آنجا را قتل عام و غارت كرد و آنچه از لوازم نهب و غارت و اسر بود بجا آورد و مدّت چهل سال اقليم مصر خراب و در آن ديار آدمى نبود و سبب آن‌چنان بود كه بخت‌النّصر از حكماء درخواست نمود كه نوعى سازند كه ديار مصر صورت عمارت نپذيرد و كسى در آن ملك منزل نكيرد و حكماء بناء بر امتثال حكم بخت‌النّصر از خون بكارت و منى بطريق تدبير امتزاج داده و در تعفين نهاده بعد از چندى كرم بال‌دار به هم رسيد و چون سايهء آن كرم بر كسى افتادى همان‌دم روى بعالم فنا نهادى بعد از انقراض چهل سال حكماى يونان و علماى قبطيان و فهماى عمالقه باعتضاد يكديكر رفع آن بليّه نمودند و در عمارت آن خرابه كوشيدند و چون قبطيان از ساير فرقه زياده بودند لهذا حاكم از آن فرقه مقرّر نمودند و هفده نفر از آن جماعت حكومت يافتند آخر ايشان مقوقس بود و نامش جريح بود و در سنهء بيست هجرى بامر عمر بن خطّاب عمرو بن العاص بديار مصر آمده مفتوح ساخت و خاندان قديم را برانداخت و مقوقس به طرف اسكندريّه كريخت و هم در آن نزديكى رشتهء عمرش بكسيخت در زمان خلفاء يكى از اولياء ايشان در آنجا حاكم بود و در ايّام خلافت حضرت امير ع بنى اميّه غلبه كرده تصرّف نمودند بعد از انقضاى دولت آنها امراى بنى عبّاس مسخّر نمودند همواره كماشتكان ايشان آن ملك را متصرّف بودند تا آنكه ملوك اخشيديّه خراج كردند و پنج نفر از ايشان مدّت سى و پنج سال صاحب