زين العابدين شيروانى
26
بستان السياحه ( فارسي )
از متاخّرين مىكويند كه مذهب صوفيّه بسيار است بعضى كفتهاند كه از آن جمله چهار مذهب اصل است و باقى فروع و آن چهار مذهب اوّل مذهب حلوليّه است دويّم مذهب اتحاديّه است سيّم مذهب واصليّه است چهارم مذهب عشّاقيّه است و بعضى كفتهاند اصل چهار است و بجاى واصليّه و عشّاقيّه وحدتيّه و تناسخيّه شمردهاند و بعضى كفتهاند كه اصول مذهب ايشان شش است و تلقينيه و زرّاقيه را بر آن چهار كه اوّل مذكور شد افزودهاند و بعضى كفتهاند هفت است وحدتيّه را بر ان شش كه مذكور شد زياد كردانيدهاند و بعضى كفتهاند كه اصل دو بوده است پس جمعى از متاخرين صوفيه مذهب ديكر اختراع كردهاند و ان را نيز اصل ساختهاند و ان قايل بودن است به وحدت وجود پس بنا بر قول آن جماعت سه مذهب اصل مذهب صوفيّه خواهد بود و به غير از آنچه مذكور شد ديكر نيز اقوال هست امّا حق اينست كه از جمله مذاهب صوفيّه دو مذهب اصل است و باقى فرع و آن دو مذهب يكى قايل شدنست بحلول دويّم قايل شدن باتحاد و بيشترين اين دو كروه در باطن تناسخى و ملحد و دهرى بودهاند و بعضى از ايشان به ظاهر نيز بتناسخ و اتّحاد قايل شدهاند و سيّد مرتضى رازى در كتاب تبصرة العوام مذاهب صوفيّه را اصولا و فروعا زياده از شش قسم نشمرده امّا در كتاب فصول التّامه كه بعد از ان به عربى تصنيف كرده قايل شده كه اصل مذهب صوفيّه از دو مذهب زياده نيست و بسيارى از فروع آن دو مذهب را در آن دو كتاب ذكر كرده پس بدان كه عقيدهء حلوليّه و اتّحاديّه كه اصل مذهب صوفيّهاند اينست كه ايشان كويند خداى تعالى در ما حلول كرده است و همچنين در جميع ابدان عارفان حلول مىكند و مذهب اتّحاد آنست كه ما به خدا يكى شدهايم و همچنين با همه عارفان يكى مىشود و اين فرقه خداى تعالى را تشبيه به آتش و خود را به آهن و انكشت نمودهاند مىكويند چنان كه آهن و انكشت بسبب ملاقات و مصاحبت آتش مانند آتش شود عارف نيز بهواسطه قرب به خدا خدا مىشود و اين سخن محض كفر و زندقه است و صاحب اين عقيده مانند حلولى كافر است و بيدين و ملحد و زنديق و لعين است و صاحب كتاب بيان الاديان مىكويد كه اصل حلول و اتّحاد بعد از جريانيّه كه طايفهاند از صائبيّه از ترسايان برخواسته و غلات شيعه يعنى اشخاصى كه بعضى ائمه اثنى عشر را خدا مىدانند و غلات اهل سنّت و جماعت يعنى صوفيّه كه مشايخ پيش را إله مىدانند حلول و اتّحاد را از ترسايان فراكرفتهاند و هيچ مذهبى از مذاهب بمذهب ترسايان از آن دو مذهب نزديكتر نباشد تا اينجا كلام صاحب كتاب بيان الاديان بود بايد دانست كه متقدّمين صوفيه مانند بايزيد و حسين ابن منصور حلّاج بر يكى از اين دو مذهب بودهاند و بعضى از متاخرين اتّحاديّه مثل محى الدّين اعرابى و شيخ عزيز نسفى و عبد الرّزاق كاشى كفر و زندقه را از اين دو كذرانيده به وحدت وجود قايل شدهاند و كفتهاند هر موجودى خداست تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا سيّد مرتضى در تبصرة العوام فرموده كه عشاقيّه كويند كه انبيا به غير حق سبحانه و تعالى مشغولند و خلق را به خدا مىخوانند بتكلّف پس ايشان باز مىمانند از حق بجهة نبوّت و هرچه خلق را از حق بازدارد باطل است پس التفات بقول انبيا و رسل نبايد كرد و مكلّف به تكليف نبايد شد كه بىحاصل است امام غزّالى در كتاب ميزان مىكويد كه با يكى از مشايخ صوفيّه مشورت نمودم كه مىخواهم بقران مواظبت نمايم مرا از آن منع كرد و كفت علايق دنيا و جاه و علم از دل بيرون كن و در خانه فارغ نشين و اختصار كن بر اداى فريضه و انديشه را با زبان جمع كن و مىكوى اللّه اللّه و اين حكايت قومى است كه خود را عشاق خدا خوانند و اعتقاد ايشان آنست كه بهترين خلق خدا ايشانند و از بهر اين منزوى مىشوند و با كسى اختلاط نكنند و كويند علايق جسمانى را از خود دور كرديم تا به منزل رسيديم و فرقهء از صوفيّه كه ايشان را واصليّه خوانند كويند كه ما و اصل به حق شدهايم و نماز و روزه و زكات و احكام ديكر از بهر ان نهادهاند كه تا اوّل به آن مشغول شوند و تهذيب اخلاق حاصل كنند و معرفت حق شخص را حاصل شود و و اصل كردد يعنى به حق برسد و چون و اصل شد تكليف از وى برخواست و هيچچيز از شرايع دين بر وى واجب و لازم نيست و هرچه او كند نيكو باشد اكر خواهد با مادر و خواهر و پسر و دختر خود وطى كند او را حلال باشد و جملهء محرمات از خمر و زنا و لواطه و مال مردم بر او حلال كردد و كسى را بر او اعتراض نيست و اكر او نيز جماع دهد مباح باشد و نيكو بود و كويند اكر كسى را از ايشان شهوت غالب شود و از ديكرى مجامعت طلبد اكر مفعول منع نمايد از طايفهء واصلان بدر رفته باشد و منع كفر است و اكر كودكى يا زنى