زين العابدين شيروانى
520
بستان السياحه ( فارسي )
و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر عارف معارف آكاهى ميان محمّد مهدى نعمةاللّهى مردى درويش و شخصى معرفتانديش بود و مدّتها در كشور هندوستان و دكن و بنكاله و كشمير و كابل سياحت كرده و از هر كوشه توشهء و از هر خرمنى خوشهء بدست آورده بود و با اكثر طوايف مختلفه صحبت نموده و طريق معاشرت با محقّقان قوم پيموده بود و با فرق متعدّده نشسته و برخواسته و به زيور اكثر فضائل آراسته بود بالاخره از ابناى زمان رميده و در كوشه آرميده و جامهء تسليم و رضا و فقر و فنا پوشيده و جام صدق و صفا از كف ساقى پير رهنما نوشيده بود و در علوم غريبه و فنون عجيبه بهغايت ماهر و ريز نجات و طلسمات و تسخيرات كواكب و غيره قادر بود امّا بر اعمال آنها هركز مبادرت نمىنمود و اوقات كرامى خود را در تحصيل ذخاير ابديّه مىكذرانيد و عمر كرانمايه را بتكميل باطن و مجاهده به انجام مىرسانيد روزى فقير عرض نمود كه سحر و افسون چيست در جواب فرمود كه نفس را دو حالتست يكى علوى و ديكرى سفلى و آنچه علويست موقوفست به طهارت و حسن متابعت نبى ( ص ) و ولى ( ع ) و اخلاق حميده و افعال پسنديده و رياضت و مجاهدت بر وفق قرارداد شريعت مقدّسه و آنچه از خوارق عادات از صاحب اين حال ظاهر كردد آن را كرامت كويند و امّا سفلى موقوفست باعمال شيطانى از خلاف شريعت غرّا و ملّت بيضا و مقيّد نبودن باوامر و نواهى و مشغول شدن بمعاصى و ملاهى كه آنچه خرق عادات از صاحب اين حال بروز كند آن را استدراج كويند و سحر و جادو و نيز از اين مقوله خواهد بود و اصل آن مشروط بسه شرط است اوّل خواندن كلمات چند بهر لغتى كه باشد دويّم عمل كردن و آن حركات چند است در مقام معيّن و مكان مشخّص سيّم اجزاء چند است از مواليد ثلاثه كه بايد در زمان معيّن و مكان مشخّص كلمات چند بخوانند و حركات چند نمايند و اجزاى چند بخور كنند يا آنكه بسوزانند يا آنكه دفن نمايند و يا بر بدن بمالند و يا بخورانند و يا بر باد دهند و يا بنويسند و بعضى بر جامه نيز مالند همكى اينها در نفوس ضعيفه تاثير دارد راقم از قوّت سحر چيزهاى غريب مشاهده كرده است بعضى از آنها در ضمن خاتمهء كتاب مذكور خواهد شد ديكرباره كه در فراست چه فرمائيد و در تحقيق آنچه بيان نمائيد در جواب فرمود كه فراست بر دو نوع است فراست شرعى و فراست حكمى امّا شرعى عبارتست از آنكه بهواسطه تذكيه نفس و تصفيه قلب و تجليه روح حجب غفلت از عين بصيرت مرتفع شود تا سالك بنور يقين بينا كردد و در هركه نكرد به فراست حقيقى بر احوال او اطّلاع يابد نظم هر دل كه منظر نظر كبريا بود * پيوسته جلوهگاه كمال فراست است و خبر اتّقوا من فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور اللّه بر مطلب دلالت تام دارد امّا فراست حكمى و آنچنان باشد كه حكماء آن را به تجربه دريافتهاند و دلايل آن را از شكل و شمايل و صورت و هيئت مشاهده نموده اكثر آن راست آمده در كتب حكماء يونان و در ميان طوايف عرب نيز مشهور است و در روزكار نوشيروان حكماء جهة آن شهريار كتابى در فنّ فراست تاليف كرده بودند نوشيروان همواره آن كتاب را مطالعه نمودى و از روى آن حكم فرمودى آوردهاند كه مرد كوتاهبالائى نزد نوشيروان درآمده تظلّم نموده كه مرديم ستم رسيده نوشيروان فرمود كه دروغ مىكوئى جهة آنكه حكماء كفتهاند كه هركه كوتاهقامت بود خيره و پرمكر و ستمكر باشد پس اين مرد بيدادكر است نه ستم رسيده و چون تفحّص نمودند چنان بود نظم فراست ديدهء دل بركشايد * بهرجا هرچه باشد وانمايد مرشد صمدانى سيّد على همدانى و غيره از اقوال ارباب حكمت در باب فراست رسايل نوشتهاند فصلى از اقوال ايشان ذكر مىنمايد تا مزيد بينش ارباب دانش كردد بدانكه حكماء فرمودهاند سر بزرك دليل همّت عالى است و سر خورد دليل كمعقلى است و موى درشت بر تن دليل شجاعت است و موى بسيار در پشت دليل رغبت شهوتست و كثرت موى در شانه دليل حماقت است ليكن از شجاعت خالى نباشد و موى بسيار بر شكم و سينه دليل تاسّف و ندامت باشد بر خويشتن از حالات ماضيه بافعال ذميمه و قلّت موى دلالت بر كياست و فراست و لطافت مىكند و رنك سرخ آتشى دليل كثرت خون و جنون و كثرت خشم است و رنك زرد به غير علّت دليل خبث باطن است و رنك سرخ صافى دليل حياست و رنك سبز مايل به سياهى يا زردى دليل اخلاق