زين العابدين شيروانى
507
بستان السياحه ( فارسي )
نداشت لهذا در اندكزمانى حقيّت اين فرقه عليه بر آن جناب معلوم كشت و از سر كدورت و عداوت دركذشت و در مقام صدق و صفا آرد و مرتبه رونق على شاه قدّس سرّه شد محققان كفتهاند كه عداوت بر دو كونه است يكى عداوت ذاتى و ديكر عارضى امّا عداوت ذاتى به هيچكونه مبدّل نكردد و از عداوت نكذرد و ماه و سال و كردش فصول او را بر سر محبّت نياورد مانند عداوت شيطان بر انسان و اولاد ابو سفيان نسبت با آل عمران و بنى اميّه خواه در زمان جاهليّت و خواه در زمان اسلام بر يك حال بودند و هميشه با بنى هاشم و آل عمران بغض و عداوت مىنمودند و هركز با آل محمّد ( ص ) با صدق و صفا نبودند امّا عارضى و آن چنانست كه بذاته خود عداوت ندارد و بصفات شنيده عداوت كند و به رأفت طبع خود به آن عداوت نيز ميل ندارد بلكه در حقيقت كمال محبّت دارد امّا در عالم صورت از آن محبّت غفلت ورزيده و بسبب عدم معرفت از وجود معنى غافل كرديده چون مانع رفع شود و غفلت رفع كردد محبّت ظاهر شود و آفتاب محبّت از مشرق دل برآيد و شب كدورت و ظلمت كدر طريق عدم پيمايد مانند بعضى از اصحاب رسول ( ص ) كه ابتداء حال با سرور اولياء صفائى نداشتند آخرالامر لواى اخلاص بر سپهر ارادت افراشتند و در ركاب نصرت انتساب آن حضرت مال و جان و عرض و ناموس خود را ايثار نمودند و بعضى از ايشان در جنك جمل و صفّين شهيد شدند همچنانكه حرّ بن يزيد رياحى كه در بدايت حال با امام حسين ( ع ) با كدورت بود آخرالامر معلوم نمود كه كدورت نبود جناب سيّد سالها در خدمت رونقعلىشاه قدّس سرّه به رياضت و ذكر و فكر مشغول بود و نسبت بعرفاء و فقراء خدمات پسنديده بظهور رسانيد و جناب سعيد شهيد هدايت على شاه و نظام على شاه قدّس سرّهما نسبت بجناب سيّد كمال لطف و محبّت داشتند و از مراسم خلّت و مودّت درباره آن جناب مهمل و معطّل نمىكذاشتند تا آنكه در سنهء هزار و دويست و چهل و پنج هجرى از جانب داعى ماذون كشت كه طالبان طريق هدا را هدايت نمايد و سالكان سلسلهء عليّه نعمةاللّهيّه را تربيت فرمايد منّت خداى را كه عرصه كرمان بوجود كراميش زيب و زينت كرفته و بيمن همّت والانهمتش سلسلهء عليّه رونق پذيرفته اكر جميع سالكان طريقه رضويّه به وجودش افتخار كنند روا و اكر عموم طالبان طريق هدى به آن جناب مفتخر شوند سزاست الحمد للّه ربّ العالمين و العاقبة للمتّقين ذكر طريقتمآب انيس على اسم ساميش آقا محمّد على است و آن بزركوار برادر اعيانى معطّر على شاه است قدّس سرّه به زيور كمالات نفسانى آراسته و به حليه صدق و صفا پيراسته و باخلاق حميده موصوف و باحوال پسنديده معروف بود و در اكثر خصايل فقر و فنا كسى به آن جناب برابرى نمىنمود غم درويشان خوردى و با صحبت ايشان بسر بردى به خدمت جناب مشتاقعلى شاه قدّس سرّه اعتقاد تمام داشت و در مراسم اخلاص و ارادت آن جناب دقيقه مهمل نمىكذاشت و صحبت آن جناب را دريافته بود و از آن جناب كرامت بسيار بطريق مشاهده حكايت مىنمود قرب هفتاد و پنج سال عمر كرد و در سنه هزار و دويست و چهل و هفت هجرى روى توجّه بصوب آخرت آورد و در مزار مشتاقيّه مدفون شد رحمه اللّه عليه بارىتعالى آن جناب را پنج فرزند رسيد بل شش كوهر صاحب تاييد عطا فرمود بر اين موجب آقا على اكبر و آقا نظر على و آقا محمّد و آقا احمد و آقا اسماعيل به حمد اللّه همكى اهل حال و صاحبكمال و مريد درويشان و مخلص ايشانند ارشد و اكبر اولاد آقا على اكبر است كه بذيل عفّت و كسر نفس و استقامت راى و صفوت ضمير موصوف و بحسن تدبير وجودت ذهن و صدق حال معروفست فقير را بادراك ايشان كمال اعتقاد است امّيد از كرم صاحب كرم چنانست كه همكى ايشان را بكمال اولياء اللّه مشرّف كرداند بمحمّد و آله الامجاد ذكر عالم معالم دين و عارف معارف يقين السّيّد محمّد صالح سلّمه اللّه تعالى آن جناب برادر اعيانى منير على شاه است و فاضلى از همه جا آكاه است به فضايل انسانى و كمالات نفسانى آراسته و از افعال نكوهيده و اعمال ناپسنديده پيراسته و در معارف صورى و معنوى دانشمند و در ميدان خصايل حميده سربلند است مجلس ارم مونسش روحافزا و محفل محبّت منزلش بهغايت دلكشاست جمعى از علماى زمان را ديده و بصحبت عرفاى عصر رسيده و مريد عارف ربّانى حسينعلى شاه اصفهانى كرديده است بهغايت زيرك و دانا و بر عواقب امور بيناست راقم آن جناب را از غايت زيركى كه دارد زيرك جهان خطاب مىكند الحق كنجايش هم دارد در درك معانى بسيار ممتاز و به مصاهرت هدايت على شاه قدّس سرّه مفتخر