زين العابدين شيروانى
502
بستان السياحه ( فارسي )
آن نور شد عمل و صنم و از كلمات اهل البيت ( ع ) مستفاد مىشود كه وسع كه از آيه شريفه لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها مستنبط مىشود دون طاقت است يعنى آنقدر تكليف كه به مقدار وسع مكلّف است كمتر از آن قدريست كه به مقدار طاقت مكلّف است مثلا ما را طاقت هست كه در شبانروزى پنجاه ركعت نماز بجا آوريم و وسع نيست و حقتعالى كرم فرموده و به قدر وسع ما شبانروزى هفده ركعت فرض فرموده و از اصول كلّيّه ماخوذه از اهل البيت ( ع ) مستنبط مىكردد كه ترخص در عزايم نتيجه فرط تضيق است كه مكلّف به حكم افضل الاعمال اخمصها بر خود حمل مىكند و كريمه عظيمه لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ كه مفسّرين در تفسير آن حيران ماندهاند بر صدق اين تحقيق حجّتى بالغه است و حكايت از شاه اولياء على مرتضى ( ع ) و دو نفر در خصوص تحريم مباحات و نزول آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ و آيتين مذكورتين بعد از اين آيه شريفه اين مطلب را برهانى ساطعست و در اين مقام اشكالى عظيم است كه مترسمين اهل ظاهر مشكل كه از عهدهء حلّ آن برآيند و آن نهى لا تعتد و او نسبت لغو همين با مؤاخذه مرتضوى صلوات اللّه عليه و اين فقير ضعيف ريزهخوار خوان احسان نعمة اللّه ولى مظفّر على نوّر اللّه مرقده را حلّى لطيف مناسب چنان مىداند كه بعد از نقل حديث بعرض برادران روحانى رساند امّيد كه مقبول خاطر حضرت پير روشنضمير ما كردد و فيض باطن شاه اولياء اين ضعيف را از ورطات نفس امّاره خلاصى ارزانى فرموده و درد عشق را درمان اين ضعف مقرّر فرمايد حكايت شيخ طبرسى ره در تفسير مجمع البيان و شيخ قمى ره در تفسير خويش از حضرت بحر الحقائق مولانا ابى عبد اللّه جعفر الصّادق ( ع ) روايت فرمودهاند كه آيت مذكوره نازل شد در شان حضرت امير المؤمنين ( ع ) و بلال و عثمان بن مطعون پس امير المؤمنين ( ع ) پس قسم ياد فرمود كه هركز در روزه افطار نكند و امّا عثمان بن مطعون پس قسم خورد كه هركز با اهل خود مقاربت ننمايد و شيخ قمى ره اين تتمه را زياد كرده كه زوجه عثمان مذكور داخل شد بر عايشه و حال آنكه زنى بود جميله عايشه از سبب زينت نكردن او پرسيد در جواب كفت كه از براى كه زينت كنم پس قسم به خدا كه شوهر من از فلان روز تا به حال نزديك من نيامده و شيوهء رهبانان اختيار كرده و پلاس پوشيده و زاهد در دنيا كرديده و چون رسول خدا ( ص ) داخل خانه مطهّره شدند عايشه آن جناب را از ماجراى زوجهء عثمان اخبار كرد آن حضرت بيرون آمدند و نداى صلاة جامعه دادند پس مردم مجتمع شدند پس رسول ( ص ) بر منبر صعود فرمودند و بعد از حمد و ثناى خدا فرمودند چه مىشود اقوامى را كه طيّبات را بر نفوس خويش حرام ساختهاند من در شب خواب مىكنم و با زنان نزديكى مىكنم پس هركس به سنّت من بىرغبت باشد از من نيست پس آن جماعت عرض كردند برخواستند كه ما قسم خوردهايم پس نازل فرمود خداوند عالميان اين آيه را كه لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ الى آخر الآية حلّ لطيف در لطائف سابقه تحقيق نموديم كه كمال ساير الى اللّه جمع بين الجذب و السّلوكست و در اصول عرفانيه مقرّر است كه نشئه نبوّت مقتضى و منتج سلوك و رجوع از جمع بفرق است همچنانكه نشئت ولايت مقتضى و منتج جذبه و توجّه از فر و تجمع است و شيخ حقيقى كه رسول اللّه ( ص ) است مريد حقيقى خود را كه علىّ مرتضى ( ع ) است و كلّ من شايعه فى ارادة نبىّ اللّه ( ص ) به هر دو نشئه جذب و سلوك تربيت مىفرمايد چرا كه چون شيخ حامل مقام نبوّت و ولايت و جامع بين الكمالين است كاهى بقوّت ولايت مريد را جمع مىكند و در اين حال چون تنفّر و تجافى از دار غرور رو مىدهد مصمّم ترك جميع مشتهيات حتّى مباحات مىكرد و لهذا بجهة تاكيد تصميم قسم ياد مىفرمايد كه ديكر متعرض مباحات نكردد و چون حكمت اقتضاى تعديل حرارت و جذب برودت سلوك مىكند لهذا شيخ حقيقى مريد را از مقام جذب و جمع بمقام سلوك و فرق تنزل مىفرمايد و چون مقام جذبه مقام وصال و مقام سلوك مقام فراق است و عاشق را از وصال بفراق آوردن نهايت صعوبت دارد چرا كه محبّت كلّ غالبست قاهر كل قاهر پس اكر معشوق خواهد كه عاشق بجهة رعايت حكمت ترك حضور او كند و رو بعالم كثرت آورد به غير از اينكه