زين العابدين شيروانى
22
بستان السياحه ( فارسي )
دلكشا و آبش بهغايت كوارا و زمينش بهجتافزا و طول ايّام آنجا چهارده ساعت و در تحقيق اين داعى هفت حصّه مردم آن كشور مشرك و كافرند فرقه بتپرست و زمرهء آتشپرست و كروى آفتابپرست و طايفهء تناسخى و قومى حلولى و جمعى مباحى و بعضى زردشتى و امثالهم بسيارند و پنج حصّهء ديكر اهالى ان اقليم مذهب شافعى و مالكى و حنفى و حنبلى و اباحى دارند و دو حصّهء ديكر خلق آنجا نصارى و يهود و سامرى و نصيرى و اسماعيلى و زيديند و يك حصّهء ديكر شيعه اماميهاند و غالب ايشان از نسل سام و بعد تخمه حام آنكاه يافث ابن نوح عليهالسلامند و صا و صاحبان لغات مختلفه و لسان متفرقه در آن كشور بسيارند و اهل چين و جزاير و هندوستان و زابل و كابل و فارس و عراق عرب و مغرب و بربر و مصر و شام و هر ولايتى لغت على حدّه دارند و سواد اعظم ايشان قوم عرب و چين و هندوستان و فارس و افغان و بربراند و ارباب ساير لغات در آن كشور مثل ترك و افغان و كشميرى و قبطى و عبرى نسبت به ايشان كمترند اكثر انبيا و مرسلين و اوصياء طاهرين و تابعين و عرفاى صاحب يقين و حكماى حكمتآيين و علماى فضيلتقرين و ملوك شوكتمدار و امراء نامدار و وزراى معرفتدثار و شعراى فصاحتشعار از آن ديار بيشمار برخواستهاند و به زيور كمالات صورى و معنوى و حلّيه فضائل ظاهرى و باطنى آراستهاند و در بعض بلاد آن اقليم برف و يخ بهم مىرسد و ادويه كبار و معادن بسيار از فلزات و احجار و در بعض بحار آنجا درّ شهوار مىباشد و فواكه كرمسيرى و سردسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش بهغايت ارزان ذكر ميان فيض الدّين لفظ ميان باصطلاح هنديان يعنى آقا و خداوند و شخص ارجمند باشد آن جناب از اقليم سيّم و از بلاد هندوستان بود چون راقم را معلوم نبود كه از كدام شهر آن ديار بود لهذا در ضمن اقليم ذكر نمود شخصى دانا و در علوم حكمت توانا سيّما در فنّ طب يكانهء جهان بود و در اخلاق حميده و افعال پسنديده و حسن معاشرت و وفور سخاوت وحيد زمانه مىنمود وقتى از اوقات از ذات فرخنده صفات او جامع اين كلمات سؤال نمود كه ظهور علم طبّ از كيست و اين فن شريف از طبع را و كدام حكيمست در جواب فرمود كه در تاريخ حكماء مسطور است نخستين كسى كه وضع صنعت طبّ نمود جدّ بقراط اسقلينوس اول بود و اين علم عزيز به تجربه او را بدست آمد لاجرم مدّتهاى مديد حكم به تجربه مقصور بود چون بلينوس حكيم علم انا و لا غيرى در علم طبّ برافراخت آن حكيم تجربه تنها را خطا دانسته قياس را با تجربه يار ساخت و شهور و سنين بسيار كار اطبّاء بقياس و تجربه كذشت تا وجود برمائيدس طبيب آشكار كشت وى تجربه را خطا اعتقاد نموده بقياس فقط عمل فرموده بعد از وفات الحكيم در ميان شاكردان اختلاف فراوان ظهور يافت و هركسى بوادى خودرائى و خودروئى شتافت و بعضى تجربهء تنها را لازم كرفتند و برخى در اصالت قياس سخن كفتند و زمرهء برين رفتند كه علم طبّ عبارت از دانستن و به كار بردن حيلهء چند است كه متضمن تجربه است تا زمان افلاطون اختلاف استمرار داشت و او در دانستن مطالب اطبّا و اختلافات آنها همّت كماشت و معلوم نمود كه تجربهء بىقياس خطرناك و قياس بىتجربه بيم هلاك است لاجرم قياس را با تجربه منضم كردانيد و نسخ طوايف ثلاثه را بسوزانيد و كتب قديمه را كه مشتمل بر تجربه و قياس بود مسلم داشت و بعد از هزار و چهار صد و بيست از فوت افلاطون اسقلينوس ثانى بعرصهء وجود پاى كذاشت و راى افلاطون را پسنديده بران اعتماد كرد و روى توجّه بر اقوال و افعال افلاطون آورد بعد از فوت او يعنى اسقلينوس و فوت فرقهء مستفيدان او كه بخلاف راى او معالجه مىنمودند و ابواب مخالفت بر روى آن حكيم يكانه مىكشودند بقراط معرفت مناط كه به زيور كمالات و فضائل آراسته و به حليهء صفات حميده و خصايل پسنديده پيراسته بود فردا وحيدا بماند و شخص طب بسعى و اهتمام آن يكانهء ايّام صيت شرافت خويش را بشرق و غرب عالم رساند و بيمن توجّه و همّت والامرتبت او صنعت طب تقويت كرفت و كلشن طبابت و چمن طب رونق و طراوت پذيرفت در تواريخ مسطور است كه چون بقراط مشاهده نمود كه بنا بر منع غريبان از تعلّم علم طب اين فنّ شريف اندراس خواهد يافت لهذا مجموع مسائل طبّى را تدوين نموده بيكانكان را اذن تعلم داده هرك را ذكاوت بود بتعليم آن شتافت و فرزندان و شاكردان را وصيّت و نصيحت فرمود كه در افادهء اصحاب ذكاء و فطنت بخل و خست نورزند به بركت راى سديد و فكر جميل آن يكانهء دهر اين علم شريف در ميان خلق مشهور كشت