زين العابدين شيروانى

480

بستان السياحه ( فارسي )

اقرأ قراءة ما بين القراءتين تسمع اهلك و رجع بالقرآن صوتك فانّ اللّه عزّ و جلّ يحبّ الصّوت الحسن يرجع به ترجيعا يعنى كفتم به حضرت امام محمّد باقر ( ع ) كه وقتى كه قرآن مىخوانم و آواز خود را به قرآن خواندن بلند مىكنم شيطان مرا وسوسه مىكند كه تو ريا مىكنى مىخواهى كه قرآن خواندن ترا اهل خانه تو و مردمان ديكر بشنوند پس حضرت ( ع ) فرمود كه قرائت تو اى ابى بصير بايد كه قرائت وسط باشد ما بين جهر بافراط و خفاى بافراط يعنى مثل آواز مؤذّنان كه اذان بلند و اعلام اهل شهر مىكنند نباشد و پست بافراط كه كسى نشنود نيز نباشد بلكه به‌نحوى باشد كه يارانى كه در دور و حوالى تواند بشنوند تا اجر سماع قرآن دريابند و متاثر شوند و آن حضرت خطاب بابى بصير كرده مىفرمايد كه آواز در كلو بكردان بتكرار اصوات و بانفصال نغمات خواندن در قرآن به درستى كه خداى عزّ و جلّ دوست مىدارد صداى خوش را كه در كلو بكردانى و اثر آن بمستمع برسد چنانچه حضرت سيّد السّاجدين و باقر علوم اوّلين و آخرين عليهما السّلام مىخوانده‌اند همچنان‌كه معاوية بن عمّار روايت كرده كه كفتم به حضرت امام جعفر صادق ( ع ) كه الرّجل لا يرى انّه صنع شيئا فى الدّعاء و فى القرآن حتّى ترفع صوته فقال لا باس انّ علىّ بن الحسين ( ع ) كان احسن النّاس صوتا بالقرآن فكان يرفع صوته حتّى يسمع اهل الدّار و انّ ابا جعفر ( ع ) كان احسن النّاس صوتا بالقرآن فكان اذا قام من اللّيل و قرا و رفع صوته و مرّ مارّ الطّريق من السّقاءين و غيرهم فيقومون و يستمعون الى قراءة يعنى كفتم به حضرت كه مرد نمىداند كه قرآن يا دعا خوانده تا آواز خود به قرآن و دعا بلند نكند چه قرائت بطريق حديث نفس قرائت نيست پس حضرت ( ع ) فرمود كه بصوت خواندن باكى نيست و صوت مطلق شامل صوت حسن است بلكه مراد آن حضرت بصوت خواندن يعنى بصوت حسن خواندن است و الّا قرائت بدون مطلق صوت ممكن نيست و محلّ سؤال هم نه و نيز آن حضرت مىفرمايد كه علىّ بن الحسين ( ع ) بهترين خوانندكان قرآن بود به آواز خوش و آن حضرت آواز خوش خود را به قرآن خواندن بلند مىكردانيد به مثابه كه اهل خانه آن حضرت مىشنيدند و باز آن حضرت مىفرمايد كه امام محمّد باقر ( ع ) خوش‌آوازترين مردمان بود در قرآن خواندن و شب كه برمىخواست آواز به قرآن خواندن بلند مىكردانيدند كه مردم راه كذران يا سقايان يا باركران و غير سقّايان بجهة استماع قرائت مىايستادند و توقف آن جماعت براى صوت حسن بود نه محض فهم قرآن و الّا بايست كه نزد هر قرآن‌خوان بايستند و خصوصيّتى بايستادن نزد خواندن حضرت نداشته باشد و شك نيست كه هركاه آواز خوش بلند شود بىطرب نيست چه هركاه از آواز خوش جمال جمل بطرب آيد انسان كه مدرك كليّاتست بطريق اولى مكرآنكه سقيم المزاج باشد اين بود كلام بر وجه مرام در بيان تحسين و ترغيب صوت حسن و تحريم و تحظير غنا و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر كجرات لاهور قصبه‌ايست معمور از توابع لاهور و اكثر مشتهياتش موفور است در زمين هموار واقع و اطراف او واسع است فواكه كرمسيريش فراوان و غلّاتش ارزان و مردمش اكثر هندوان و ديكر مسلمان و ديكر سنكان و قليلى اهل ايمان است آبش از چاه و شيرين و هوايش اندك كرم و دلنشين است مكرّر ديده شده است كجرات لاهور ما بين پيشاور و لاهور اتّفاق افتاده است ذكر كرج بضمّ اوّل و سكون راء و جيم نام طايفه‌ايست عظيم از طوايف نصارى كويند از اولاد حضرت اسحاق بن خليل‌الرّحمانند راقم از آن طايفه بسيار ديده و بصحبت ايشان رسيده است عموما ستوده‌اطوار و پسنديده‌كردار و از متاع صباحت‌منظر برخوردار و در مراتب صدق و صفا باشند و مانند اهل سودان بىوفا و غدار نباشند ذكر كرجستان ولايتى است مشهور و در افواه و السنة مذكور و مشتمل است بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه و نواحى بسيار و قراى بيشمار و جبال پردرخت و مسالك بسيار سخت و محدود است از مشرق بولايت آذربايجان و مغان و از مغرب بملك طرابزون و بحر اسود و از شمال بجبال البرز و ملك قرم و از جنوب بملك ارمن همكى آن كشور از اقليم پنجم و هواى اكثر بلادش سالم است اكرچه به برودت مايل آبش معتدل است عموما مردمش عيسوى ملّت و