زين العابدين شيروانى
472
بستان السياحه ( فارسي )
آن درد برآمده سفر عراقين و خراسان نمود و بسيارى از علماء و عرفاى محقّقين را ملاقات فرمود و بصحبت جمعى كثير از هر فرقه رسيده بالاخره به خدمت شيخ ربّانى مولانا عبد الصّمد همدانى مشرّف كرديد و از خدمت آن جناب تلقين و ارشاد يافت بعد از واقعهء شهادت كثير السّعادة آن جناب به خدمت عارف سبحانى حسينعلى شاه اصفهانى شتافت و از بركت انفاس ولايت اساس آن حضرت به مرتبهء اعلى و درجهء قصوى رسيد و اذن ارشاد و رخصت هدايت عبّاد يافته در آن ديار به ترفيهء حال فقرا و تربيت سالكان طريق هدا مشغول كرديد و در ترويج شريعت مقدّسه و طريقت مطهّره اهتمام تمام داشت و از مراسم نشر علوم دين و اخبار سيّد المرسلين ( ص ) دقيقه مهمل و معطّل نمىكذاشت و بعضى اوقات به زيارت عتبات عاليات مشرّف شدى و كاهى بارض اقدس طوس عزيمت نمودى و به زيارت علىّ بن موسى الرّضا ( ع ) فايض كشتى آن بزركوار از اهل روزكار جور بسيار ديد و از ابراهيم خان حاكم كرمان اذيّت فراوان كشيد و بعد از ايذاء و آزار آن جناب را از بلدهء كرمان اخراج كردانيد و آن جناب بكرّات و مرّات فرمود كه من در اين سفر كشته خواهم كرديد و خون من بكردن ابراهيم خان خواهد بود هرچند آن جناب پيغام نمود كه كناه من چيست و موجب اخراج من كدام معصيت است ابراهيم خان در جواب كفته بود كه در حسن ذات و محامد صفات ايشان مرا حرفى نيست امّا ما را به درويشان صفائى و از ايشان طلب دعائى نيست اكر فرضا حضرت خاتم الانبياء ( ص ) آمده به من كويد كه فرقهء صوفيّه مردمان نيكنهاد و صافاعتقادند من بر آن حضرت اعتراض خواهم نمود و كلام آن حضرت را منكر خواهم بود نعوذ باللّه من غضب اللّه ازين جهل مركّب و از اينكونه تعصّب آن بزركوار لا بد ناچار كشته در سنهء هزار و دويست و سى و هشت هجرى از راه بيابان با چند نفر از دوستان عزم زيارت مشهد مقدّس نمود و در قرب منزل چهل ؟ ؟ ؟ جمعى از طايفهء بلوچ به قافله رسيده آن جناب را شهيد كردند در آنوقت باد تندى وزيده آسمان تيرهوتار كرديد بعد از آنكه هوا صاف شد جناب معارفمآب آقا سيّد محمّد صالح و جناب مير على شاه كه در آن سفر در خدمت مولانا بودند جسد مبارك آن جناب را به كهنبان آورده بعد از غسل و كفن در مقام مناسب دفن نمودند رحمة اللّه عليه آن جناب با اين فقير غايت لطف و محبّت داشت و همواره بر استرضاى خاطر راقم همّت مىكماشت و در آن هنكام كه راقم در كرمان بود پيوسته اصناف الطاف نسبت به فقير اظهار مىفرمود الحق مانند آن جناب در روزكار كم و چون اكسير اعظم است راقم كويد از آن جناب كرامات بىحدوحساب روايت است به مرتبهء كه هر عاقلى انكار نتواند نمود و منكر نتواند بود منجمله خبر شهادت خود را مكرّر ذكر نمود و دوستان و مخلصان خود را اعلام فرمود و مكرّر مىفرمود كه من هشت مرتبه به زيارت حضرت سيّد الشهداء رفته و هشت مرتبه جناب على الرّضا ( ع ) را زيارت كردهام و هركز تمنّائى از امور دنيا و آخرت در خدمت ايشان نكردهام مكر در اين سفر به خدمت حضرت سيّد الشّهداء ( ع ) عرض نمودم كه تو سرحلقه و سيّد شهدائى و من از جناب شما توقّع شهادت دارم يقين مىدانم كه انشاءالله تعالى شهيد خواهم شد و عرضى كه كردهام از كرم او به اجابت رسيده است و ديكر فرمود كه در عالم واقعه مشاهده نمودم كه در تكيه بناى تعزيه و شبيه است مرا شبيه حضرت سيّد الشّهداء ( ع ) نمودند و ديكر قبل از عزيمت سفر به احباب خود مرقوم فرموده بودند كه هركس در اين سفر از مال و جان خود تواند كذشت با من همسفر تواند كشت و اين بيت را در تعليقه مرقوم فرموده بودند بيت غير ناكامى در اين ره كام نيست * راه عشق است اين ره حمّام نيست ذكر كيچ بالكاف مع الياء و جيم فارسى بلدهايست از بلاد بلوچستان و در كنار بحر عمّان واقع هوايش كرم و خلقش اكثر هندوان و بلوچ و ديكر اسماعيليند كويند قديم الزّمان از مضافات ايران بوده اكنون از ملك سند شمارند راقم نديده در بيان حرف كاف فارسى پوشيده نماند كه حرف كاف فارسى علىحدّه نوشته شد بجهة دريافت مطلب كه به سهولت معلوم شود ذكر كاكرى هر دو كاف فارسى نام روديست در ملك فيضآباد و لكنهور روديست عظيم و آبش خوشكوار از ملك بنكاله كذشته داخل بحر هند شود ذكر كبرآباد نام قريه بود در چهار فرسخى كاشان اكنون خرابست و كاروان سراى ممتاز دارد از بناهاى