زين العابدين شيروانى

456

بستان السياحه ( فارسي )

شده است مراد تحميد و تسبيح و تكبير و تهليل بارىتعالى است و در فضيلت اين ذكر و ترغيب و تحريص به او در قرآن مجيد و احاديث لا تعدّ و لا تحصى است بعضى از آنها در موقع خود ذكر شده است جاى ديكر از آن سرور سؤال نمود كه حديث عليكم بدين العجائز چه معنى دارد و در جواب فرمود كه دين بر ده معنى آمده اوّل توحيد إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ دويّم شريعت الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ اى شريعتكم سيّم وعيد و اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً چهارم حدود وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ يعنى در حدها ملاحظهء كنهكاران مكنيد و چشم‌پوشى منمائيد پنجم حساب ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ * ششم جزا و پاداش مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ يعنى روز جزا هفتم رسم و عادت فِي دِينِ الْمَلِكِ اى فى عادت الملك هشتم طاعت و انقياد قد عصينا الملك فى دينه يعنى عاصى شديم و خدمت و طاعت پادشاه نكرديم نهم ملك چنانچه ظهير شاعر كويد لئن حلّت بوادى مىّ اسد دهم قهر و غلبه چنان كه كويد اذكر الدّين يعنى ذكر قهر كرديم اكر مراد از عليكم بدين العجائز در توحيد است اين سخن درست نمىآيد و اصول دين بتقليد راست نيايد بارىتعالى اهل تقليد را مذمّت فرموده است و آيهء إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ آنكهى تقليد عجايز البتّه لا جايز و اكر كوئى مراد شريعت است كه تقليد عجايز بايد نمود اين كلام واهىتر از اوّل خواهد بود فقير كويد كه اين حديث شايد جهة اشخاصى وارد شده باشد كه عقول ايشان مانند زنان و در درك معانى شبيه ايشان باشند و الّا ارباب عقول و فهوم مكلّف بدين عجايز نيستند چنان كه اخبار بسيار در اين خصوص وارد است من‌جمله در كافى و در توحيد صدوق مذكور است فمن زعم انّه يؤمن بما لا يعرف فهو ضالّ عن المعرفة لا يدرك مخلوق شيئا الّا باللّه و لا تدرك معرفة اللّه الّا باللّه و اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه اين فقره باطل كردانيد قول اشخاصى را كه مىكويند نهايت اعتقاد عقيدهء عجوزه است و ايضا از سيّد كائنات مرويست كه هنّ ناقصات العقل و الدّين كسانى را كه حضرت رسول ( ص ) فرموده باشد كه ايشان ناقص و ناتمام و خبر و شاوروهنّ و خالفوهنّ ايضا پند تمام است فقير عرض نمود كه خبر العلماء ورثة الأنبياء چه معنى دارد و كدام علماء باشند در جواب فرمود كه حديث مطلق وارد شده و اكر مراد مطلق علما باشد مسلم نيست زيرا كه ميان يهود و نصارى و مجوس و اسلام علماء مىباشند لازم مىآيد كه جمله وارثان انبياء باشند و اكر كوئى كه آن حضرت علماء امّت خود را مىخواهد اين سخن نيز بىمعنى است زيرا كه در ميان امّت علماء اهل سنّت و جماعت و شيعه و خوارج هستند اقتضا مىكند كه ورثه انبياء باشند و اكر كوئى كه مراد علماء شيعه‌اند اين كلام نيز بىفرجام است چه كه شيعه فرق چندند مانند كيسانى و زيدى و اسماعيلى و واقفى و اثنا عشرى و غيرهم لازم مىآيد كه جميع علماى ايشان وارثان انبياء باشند و اكر تقرير كنى كه مراد علماء اماميّه‌اند ايشان دو فرقه‌اند يكى اصولى و ديكرى اخبارى ايشان يكدكر را تفسيق و تفجير بل تكفير مىكنند و با يكدكر لعن و طعن مىزنند عاقلان دانند كه جماعت فسقه و فجره ورثه انبياء بودن و خودشان را وارث انبياء نمودن پسنديده نيست و اكر كوئى كه مراد از علماء ائمهء هدا باشند و مجتهدان از جملهء علما نباشند پس النّاس صنفان مجتهد او مقلّد چيست و الفقهاء امناء الرّسل را چه معنى است فافهم فتامّل فتدبّر و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّيبين ذكر كابل شام بلده‌ايست بهجت‌مشام راقم نديده امّا شنيده كه از جند اردن و چند پاره قريه دارد هوايش كرم اندك و آبش خوبست ذكر كازرون شهركيست قصبه مقرون از اقليم سيّم طولش از جزاير خالدات مح مج و عرضش از خط استوى لب لو در اصل سه ده بوده و اكنون نيز عمارات آنجا متفرّقست هوايش كرم و آبش از قناة و خوش‌كوار و اعتماد مردمش بر بارانست كازرون از بناهاى قباد پدر انوشيروان معدلت‌نهاد است قرب دو هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست در فصل زمستان و بهار زمين آن ديار طرفه كلذار مىشود و افيون بسيار در آنجا حاصل