زين العابدين شيروانى
434
بستان السياحه ( فارسي )
تواند نمود و بعد از ان بر تحصيل آن مكلّف خواهد بود خواه موافق شرع بالغ كرديده خواه بكمال بلوغيّت نرسيده باشد پس در اين حال ممكن است كه چندين سال قبل از بلوغ شرعى مكلّف كردد و نيز ممكن است كه چندين سال بعد از بلوغ شرعى مكلّف نكردد و اين باعتبار مراتب فهم و ادراك مردم در ضعف و قوّت خواهد بود و نزد ارباب خرد مبرهن است كه بارىتعالى مردم را كه در عقل و ادراك ضعيفند به مقدار فهم ايشان مكلّف نموده است و اكر قبل از قدرت و تميز آدمى مكلّف شود هرآينه تكليف بمحال خواهد بود و بعضى كفتهاند كه وقت تكليف بمعارف همان وقت تكليف به ساير عبادات است كه اوّل بلوغ بوده باشد امّا بعد از بلوغ اوّل واجب است كه تحصيل معارف نمايد قبل از آنكه باعمال مبادرت كند و كفتهاند كه پسر در سن ده سالگى اكر عاقل كردد مكلّف به تحصيل معارف شود و حال آنكه اخبار بسيار وارد شده كه قلم از صبى برداشته شده تا بالغ كردد بنابراين بايد كه قبل از بلوغ مكلّف به تحصيل معارف نباشد و جمعى كفتهاند چونست كه اناث با ضعف عقل بعد از نه سالكى مكلّف بمعارف باشند و ذكور با آنكه عقل ايشان اتم و اكمل است تا ابتداى شانزده سالكى مكلّف بمعارف نباشد محقّقان فرمودهاند كه چون مراتب ايمان مختلف است هركسى در هر حال به مرتبهء از مراتب ايمان مكلّف است چنان كه ايزد تعالى در كلام مجيد خود فرموده لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها و ترجمهاش اين است كه تكليف نمىكند خدا نفسى را مكر آنچه قابليّت آن را به او عطا فرموده است و آيهء لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ نيز مؤيّد مقالست و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر نجيب الدّين افندى از مشايخ سلسله رفاعيّه و از اكابر آن فرقه عليّه بود و در سوز و كداز و شوق و نياز كمتر كسى به او برابرى مىنمود سالها در طريق اخلاص ثابتقدم بوده و مدّتها به شرايط ارادت عمل نموده بود فقير روزى از آن جناب سؤال نمود كه شرط ارادت چيست و طالب را چه صفت است و آداب مريد چه كونه است در جواب فرمود كه طريق ارادت به حكم كلام مجيد ثابت است قال اللّه تعالى فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً بيت كرچه طفلى را كشد تو مو مكن * ورچه كشتى را شكست تو دم مزن كر خضر در بحر كشتى را شكست * صد درستى در شكست خضر هست وهم موسى ( ع ) با همه نور و بصر * شد از آن محجوب تو بىپر مپر بدانكه ارادت در لغت بمعنى اراده كردنست و در اصطلاح عرفاء ترك اراده نمودن و تسليم پير شدنست و ارادت دولتى عظيم و سعادتى بزركست و تخم جملهء سعادتها و اصل همهء عنايتهاست و ارادت نه از صفات انسانى است بلكه پرتو صفت مريدى حقّست چنان كه شيخ ابو الحسن خرقانى فرمايد كه هركه او را خواست ما را خواست مريدى از صفات ذات حق است و تا حقتعالى بدين صفت بر روح بنده تجلّى ننمايد عكس نور ارادت بر دل بنده پديد نيايد و اين تخم سعادت بر زمين دل بنده به موهبت الهى چون افتاد بايد كه روى توجّه به خدمت آن مهمان غيبى نهاد كه بدايت آن چون اخكر آتش باشد كه در خرقه افتد كه اكر آن را به كبريتى برنكيرند و به چوبهاى خشك مدد نكنند ديكرباره روى در تعذّر آورد پس مدد آن نور نار صفت آنست كه خود را به كبريت تصرّف شيخ كامل صاحب تصرّف تسليم كند تا اوساخ و بال صفات بشريّت او را بدان آتش اندازند تا قوّت كيرد بعد از آن نه خشك كذارد و نه تر و اكر كسى خواهد كه خود را پرورش به نظر علم و عقل خويش دهد علم و عقل از اين صفات عاجز و بمراد نرسد هركز و بسا خطرات باشد كه در ورطهء هلاك و وادى مضلّات افتد و خوف زوال ايمان باشد و اكر كسى را نفس امّاره و شيطان بدكاره غرور دهد كه دليل اين راه حضرت رسول ( ص ) و ائمّهء هدى كافى است و قرآن و علم شريعت بيان طريق هدى را شافى پس در اين وقت بمرشد و رهنما حاجت نيست و شيخ راهدان ضرورت ندارد جواب آنست كه شك و شبههء در آن نيست كه دليل و قافلهسالار اين راه جمال آفتاب مثال حضرت نبوى ( ص ) و علوى و اولاد ايشان و قرآنست و قرآن و اخبار بيان راه حضرت ملكشأنست و ليكن مثال اين چنانست كه اطبّاى حاذق آمدند و به الطاف الهى ملهم شدند تا به عمرهاى دراز رنجها بردند و سعيها كردند و انواع علل و امراض شناختند و خواص اشياء