زين العابدين شيروانى
407
بستان السياحه ( فارسي )
كه بتواتر شنيده و در وجوه دراهم نيز ديده كه پادشاه ايران مقرّ سلطنت خود را دار الخلافه مىخواند و خويشتن را خليفهء عالم و عالميان مىداند آيا به فتواى علماى ايران يا به حكم خود سلطانست و يا آنكه خود را خليفهء اهل ايران مىداند و يا اينكه خليفه جملهء مسلمانان در هر دو حال اين اعتقاد خلاف مذهب اماميّه است ديكرباره كفت كه بتواتر استماع نموده و از بسيارى ثقات شنودهام كه پادشاه ايران تمثال خود را كشيده و در هر جاى ارسال كردانيده و جمهور ناس را امر فرموده كه در وقت معيّن بدان صورت سر فرود آورند و لوازم احترام نسبت بدان صورت واجب و لازم شمارند و اين نيز خلاف طريقهء اسلاميّه و دين محمّديه ( ص ) است آيا اين سخنان راست و اين كلمات بىكموكاست است يا خبرهاى دروغ و مانند چراغ كذب بىفروغ است فقير عرض نمود نظم رموز مملكت خويش خسروان دانند * كداى كوشهنشينى تو حافظا مخروش تحقيق امثال اين مطالب طريقهء درويشان نيست و اسرار اينكونه حركات بر ضمير امثال ما مخفى است از مكارم اخلاق بندكان آنست كه امثال اين تحقيقات بكذارند و كلماتى كه فايدهء آخرت در آن باشد پيش آرند آنكاه راقم معروض داشت كه اكر اجازت باشد از حضرت تو سؤالى نمايد و بىغرضانه طريق تحقيق پيمايد فرمود سؤال كن فقير عرض نمود كه آيا شيطان بر خير و شرّ و نفع و ضرّ خود دانا و بنيك و بد عالم و قبح و حسن بنىآدم بيناست يا نه در جواب كفت آرى ديكرباره پرسيدم كه آيا خلفاء راشدين و آن صحابهء كزين جميع خير و شر را مىدانستند يا نه از جواب سكوت كرد ديكرباره فقير بر زبان آورد آيا در علوم ظاهرى و فضائل صورى جناب تو اعلم و برتر يا آنكه خلفاى ثلاثه و معاويه داناترند در جواب فرمود كه انها بحسب معنى افضل بودند چه كه از فيض صحبت حضرت رسول ( ص ) اقتباس فضيلت مىنمودند فقير عرض نمود سلّمك اللّه يا شيخ سكوت اوّل بهتر ازين جواب بود زيرا كه از تقرير جناب شما چنين معلوم مىشود كه در علوم ظاهرى از ايشان مقدّمى و در كمالات صورى از آنها اعلمى مأمومى كه بر امام زمان در علمى مقدّم و از خليفهء جهان اعلم باشد نزد خردمندان آن خليفه و امام خلافت و امامت را شايسته و لايق نباشد فاضل مصرى بعد از انديشه فرمود كه كلام تو بكلام روافض مشابهت تمام دارد و شخص مسلمان اينكونه كلام بر زبان نياورد و بر تو باد احتراز از اينكونه كلمات و حذر كن ازين باب سؤالات و از طريقهء آباء خويش تجاوز مكن و بر سلك سلف ثابت باش و به تيشه اينكونه سؤالات خاطر مستمعان را مخراش فقير عرض نمود كه طرفه حالى و عجب مقالى است اكر در كشور ايران از علماء و مجتهدان شيعه اماميّه از حقيقت مسائل دين و معارف آئين سؤال شود در جواب كويند كه اين سخن بسخنان صوفيّه و متصوّفه مشابهت دارد از سؤالات مانند اين سخن الحذر الحذر و از كلمات صوفيان و مباحيان در كذر البتّه بر تو باد دين پدر و مادر و احتراز از صحبت صوفيان و سنّيان لازم شمر و اكر در ملك شام و مصر از علماى عصر اهل سنّت و جماعت مسئله از مسائل دين از احوال خلفاى راشدين تحقيق كردد در جواب كويند كه اين كلام رفضه و اهل ايران و سخن كمراهانست بر تو باد مذهب آباء و اجداد و اجتناب كن از معاشرت شيعيان بدنهاد پس اكر مرد ترسا در راه دين مضطر شود و تحقيق مذهب حق كند از كدام كس پرسد و راه راست را چكونه جويد بارى همان بهتر كه از اين سخنان در كذريم و صحبت ديكر پيش آوريم اكنون بيان فرما كه وجه تسميهء قاهره چيست و بچه جهة اين شهر را قاهره نام كردند در جواب فرمود كه در تاريخ مصر و غيره مسطور است كه چون كافور اخشيدى كه از قبل خلفاى بنى عبّاس حاكم مصر بود از جهان فانى بسراى جاودانى رحلت نمود و قحط و غلاء اهل مصر را عاجز و مضطر كردانيد و اركان حكومت آنجا را بسبب فوت كافور نيز اختلال بهم رسيد لهذا اشراف و اعيان مملكت رسولان و نامها به خدمت المعزّ لدين اللّه كه در آنوقت در ملك مغرب خليفه بود فرستادند و از المعزّ التماس و درخواست نمودند كه بنفس خويش حركت فرمايد يا از اركان دولت شخصى را كه قابل رياست باشد مقرّر نمايد و چون المعزّ بر اين قضيّه اطّلاع به هم رسانيد همّت بر تصرّف مصر مصروف كردانيد جوهر غلام خود را با جمعى از ارباب صلاح و سفاين مشحون بانواع اطعمه و اغذيه كه بر اهالى آن ديار صدقه كند