زين العابدين شيروانى

380

بستان السياحه ( فارسي )

شهر فسا و جهرم چهارم كورهء قباد و در اوست بوشهر و برازجان پنجم كورهء شاپور و در اوست كازرون و جره و هريك از آن كورها مشتمل است بر قصبات چند و نواحى دل‌پسند آن كشور در زمان خلافت عمر مفتوح شد و به حوزهء تصرف اهل اسلام درآمد و جناب امير ع حقوق ديوانى آنجا را بموجب عهد و شرط به مقاسمه معيّن فرمود و به قدر حاصل از بعضى عشر و از بعضى خمس و ربع و ثلث و نصف مىكرفته‌اند و آن استمرار داشت الواثق باللّه عبّاسى آن را معيّن كردانيد و علىّ بن عيسى بفرمان المقتدر باللّه در آن ولايت خراج مقرّر فرمود و حكم نمود كه آنجا را مساحت كنند شش هزار هزار مثقال نقرهء شرعى حاصل آمد و در زمان ملوك آل بويه زياده بر اين حاصل مىشد آورده‌اند كه قديم الايّام اهل فارس مذهب هوشنك و جمشيد و فريدون داشتند و بعد از ظهور ملّت زردشت رايت دين زردشتى برافراشتند و چون اعلام دين مبين سر بر سپهر برين كشيد وصيت اسلام بكوش و هوش اعالى و اوانى رسيد ساكنان آن ديار بعد از كارزار بسيار مسلمان شدند و در زمان بنى اميّه مانند ساير اهل ايران بودند و بعد بر مذهب شافعى عمل نمودند آخرالامر به زور بازوى صوفيان جان‌فشان بمذهب ائمّة اثنى عشر درآمدند اكنون سواد اعظم آن ديار شيعهء اماميّه‌اند و در بعض بلوك و نواحى و بنادر و جزاير آن شافعىمذهبند و از جماعت يهود و نصارى و خارجى در بلاد و سواحل آن قليلى سكونت دارند و بعد از انقراض زمان خلافت خلفاء راشدين آن ولايت در تصرّف اولياى بنى اميّه درآمد و چون زمان دولت آن كروه منقرض شد خلفاى بنى عبّاس تصرّف كردند و ملوك صفاريّه در اواسط دولت ايشان از چنك آن طايفه بيرون آوردند آنكاه بدست ملوك ديالمه افتاد و بعد سلاطين سلجوقيّه مسخّر نمودند و هم در زمان ايشان زمره فضلويّه و اتابكان آن ملك را ضبط نمودند آنكاه بدست آل چنكيز خان افتاد و چون دولت مغول روى بتراجع نهاد آل مظفّر مسخّر كردند و از آن طايفه تيموريان انتزاع نمودند آنكاه نوبت آق‌قويونلو و قراقيونلو رسيد و چون زمان ايشان به‌غايت انجاميد آن ملك مسخّر اولياى صفويّه كرديد و بالاخره سپهر بىمهر دادهء خود را از اولاد شيخ صفى الدّين استرداد نمود و چند كاه ديكر آن كشور بدست جماعت افغان بود و نادر شاه افشار از تصرّف ايشان بيرون آورد الحق نادر شاه چندى تردّدات مردانه كرد و چون دولت و شوكت نادرى دركذشت ملك سليمان لربازار كشت تا آنكه كوكب اقبال قاجاريه از مطلع جلال طالع شد و تمامت آن كشور به حوزهء تصرّف ايشان درآمد اكنون قرب سى سال مىشود كه شاهزادهء كامكار فرمان‌فرماى آن ديار است راقم كويد كه مدّتها در آن ديار بوده و با اكابر و اعاظم آنجا صحبت نموده و با اشراف و اعيان و خورد و كلان آنجا طريق معاشرت پيموده است طوايف مختلفه در آن ديار سكونت دارند اغلب فارسى و ديكر اتراك و ديكر اعراب و ديكر الوارند عموما شرارت‌مزاج بر سعادت ايشان غالب و چرب و شيرين و لباس رنكين طالبند و به فتنه و فساد و لجاج و عناد موصوف و بلهو و لعب و عيش و طرب مشعوفند و الوس و الوار و ايلات آن ديار تقريبا صد هزار خانه دارند اكثر ايشان دزد و قطّاع الطّريق و شيخ نجد را رفيقند امّا اهل فضل و كمال و ارباب و جد و حال از آن ديار بسيار برخواسته‌اند و جمعى كثير از برنا و پير به زيور فضائل انسانى و كمالات نفسانى پيراسته‌اند و فقير نيز مشاهده نموده است بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر نصير الدّين محمّد آن بزركوار از معارف آن ديار و از عرفاى روزكار بود و در علوم ظاهرى و كمالات صورى بر اقران خود سبقت مىنمود روزى فقير از آن معرفت مصير سؤال نمود كه صفات شيخ كامل و شيخ مكمّل چيست و علامات آن كدام است در جواب فرمود كه وجود انسان كامل در زمانه نادر و شناخت او حضرت متعسّر است زيرا كه شخص كامل و دانا كامل و دانا را شناسد و مرد ناقص و نادان كامل را نشناسد و هركز محاط بر محيط نكند احاطه هم مكر لطف او دستكيرى كرده بشناساند و از عين عنايت دانا كرداند امّا سختى از مقام شيخى و شرائط و صفات او كفته شود شايد كه طالب صادق را رهنمون كردد قال اللّه تعالى فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً بدانكه جناب ربّ الارباب حضرت خضر ع را اثبات مقام شيخى و مقتدائى نمود و موسى ع را بمريدى و تعلّم علم لدنّى بر او ارسال فرمود بارىتعالى پنج مرتبه خضر را اثبات مىفرمايد اوّل اختصاص عبديّت خضر ع كه من عبادنا دويّم استحقاق قبول حقايق