زين العابدين شيروانى
378
بستان السياحه ( فارسي )
و منسوبند به غزّ بن يافث بن نوح ع اكنون از طوايف ترك محسوب مىشوند امّتى بسيار و قومى بيشمارند و چند كاه سلطان سنجر بن ملكشاه را بدست آورده خرابى بسيار در ملك توران و خراسان نمودند كه تفصيل آن در كتب تواريخ مسطور است ذكر غزّه بضمّ اوّل و تشديد زاء و سكون هاء بلدهايست از بلاد فلسطين و از كشور شام و شهريست بهجتمشام ما بين مصر و بيت المقدس واقع و در زمين هموار اتفاق افتاده و اطرافش كشاده و از درياى شور بقرب پنج فرسخ دور و فواكه كرمسيريش موفور و غلّاتش نامحصور است باغات فراوان و آب روان دارد مردمش قوم عرب و اكثر شافعىمذهبند ذكر غلافه بر وزن كلافه قصبهايست از يمن و از توابع ملك زبيده كويند جائى خوب و محلّى مرغوبست راقم مشاهده نكرده است ذكر غلات و بيان مذهب ايشان بطريق اختصار غلات بضمّ غين معجمه جمع غالى است و غالى كسى را كويند كه در محبّت به مرتبهء تجاوز كند كه پسند عقلا نباشد و در نزد ارباب حكمت نكوهيده و ناپسنديده باشد امّا در عرف طايفهاند كه در محبّت على بن ابى طالب ع چندان غلوّ كردهاند كه آن حضرت را معبود حقيقى خواندند ايشان متفرّق به چندين فرقهاند و همكى مذهب تناسخ دارند و اين كروه در بلاد روم و شام و ايران و جبال توران و تركستان و غيره بسيارند ايشان كويند كه معرفت بارىتعالى ممكن نيست زيرا كه ممكن را با واجب هيچكونه نسبت نيست مكرآنكه از مقام اطلاقيّت تنزّل نموده به كسوت قيد آيد و از روى شفقت و تفضّل خلق را هدايت نمايد و ممثّل شدن امريست ممكن امّا در مجرّدات مانند ممتثل شدن روح القدس به صورت جوان مستوى مستوىالخلقه بمريم و ممتثل شدن جبرئيل به صورت دحيهء كلبى بمحمّد عربى ص و آن ذات كامل الصّفات كه از همه نقايص مبرّا و از جميع معايب معرّ است از راه شفقت از وحدت صرفه تنزل كرده هدايت اهل ضلالت مىكند و باشكال مختلفه و صورتهاى كوناكون آمده خلق را رهنمونى مىنمايد و به هر دورى بهطورى ظهور نموده نظام عالم مىدهد و درين دور ذات مقدّس على ع مرتضى است و خبر انا خالق السّماوات و الارض دليل مدّعاست و مصدر كثرت آن نقطهء تحت باء بسم اللّه كرديده و حديث سلونى قبل ان تفقدونى بكوش خورد و كلان رسيده تو مكر نمىدانى كه مرده زنده كردن و تصرّف در آسمانها و ستاركان نمودن كار يزدان و خبر يا على جئت مع كلّ نبىّ سرّا و معى سرّا و جهرا شاهد مدّعيانست منكران آن حضرت را قسيم الجنّة و النّار مىدانند و قاسم الارزاق مىخوانند بعضى از ايشان كفتهاند كه بارىتعالى ظاهر مىشود در صورت خلق و انتقال مىكند از صورتى به صورتى و كمال صورتش على ع است و چون كسى بر آن معرفت حاصل كند تكليف از آن ساقط مىشود عبد اللّه بن سبا اوّل كسى است كه غلوّ كرده كفت انّ اللّه لا يظهر الّا فى علىّ بن ابى طالب ع وحده و انّ الرسل كانوا يدعون الى علىّ و انّ الأئمّة ابو امه فمن علم انّ عليّا خالقه و رازقه سقط عنه التّكليف و محمّد نصير السّميرى كويد انّ اللّه لا يظهر الّا فى علىّ ثمّ اظهر الأئمّة اشخاصا لا حقيقة لها و قميّه كه اصحاب اسماعيل قميند مىكويند كه انّ اللّه يظهر فى كلّ واحد كيف شاء و انّ عليّا و الأئمّة نور واحد و فرقهء ديكر مىكويند كه انّ الامام متّصل باللّه كاتّصال نور الشّمس بالشّمس فليس هو اللّه و لا غيره فلا هو مباين و لا ممازج كويند عبد اللّه بن سبا در زمان امير المؤمنين ع بود آن حضرت جمعى از اصحاب ابن سبا را كرفت و او بساباط مداين كريخت حضرت امير ع فرمود تا زمين را حفر كردند و پرآتش نموده ايشان را بسوزانيدند و چون آن جماعت را در آتش انداختند ايشان كفتند كه يقين ما زياده شد كه تو خدائى از بهر آنكه رسول ص فرمود كه خداى تعالى بندكان را به آتش عقوبت مىكند پس يقين شد كه تو خدائى و چون آن حضرت را شهيد كردند ايشان كفتند كه او نمرده است بلكه زنده است و در ابر است و رعد آواز اوست و برق تازيانه اوست و نيز كويند آفتاب مظهر اوست ازآنجهت ردّ شمس نمود جميع ايشان منكر طريقت و شريعت و حقيقتند كويند هركه على را به خدائى شناخت او از اهل حقيقت است و كتب سماوى را انكار مىكنند و نيز كويند هركه على را به خدائى قايل نيست آنكس از دين و ايمان بريست بيت جز اسد اللّه درين بيشه نيست * غير على هيچ در انديشه نيست كويند در هر دور على ع بهطورى ظهور كرده و سيصد سال قبل ازين ظهور نموده و رسم و قانون ميان ايشان نهاده و در اصطلاح غلات ايران على ع را صاحب كرم كويند و ابن بابين را پيرو امام رضا ع را