زين العابدين شيروانى
374
بستان السياحه ( فارسي )
برسد و حقيقت ليس فى الوجود الّا اللّه را معلوم كند و آنكاه بىاختيار ما رايت شيئا إلّا و رايت اللّه فيه بكويد و اين مصرع را ورد خود سازد مصراع در هرچه نظر كردم سيماى تو مىبينم من اللّطائف فقير در ريعان جوانى و عنفوان زندكانى بود كه دست طلب كريبان كير شده پاى تمنّا بوادى جستجوى نهاده روى همّت به هر جائى مىآورد من الاتّفاق به شهر نشابور افتاد و با سر پرشور و دل ناصبور در مدرسه منزل كزيد در ليل و نهار از درد اشتياق مىناليد شبى هنكام سحر از حجره برآمده اين مصرع را با خود زمزمه كردى و آهى سرد از دل پردرد برآوردى مصراع در هرچه نظر كردم سيماى تو مىبينم الحق طرفه حالى و عجب وجدى روى داده بود كه تقرير آن نتوان نمود خصوص كلمهء سيماى تو مىبينم بسيار مىكفت و تكرار مىكرد ناكاه يكى از طالبان علم كه از معالم انسانى دور و از عوالم وجدانى مهجور بود فرياد برآورد كه اى درويش اكر هم خرى بينى فقير كفت سيماى تو مىبينم در آنوقت فقير را التفات نبود كه اين لطيفه است مستمعان از اين كلام بهجت انجام خندان شده آن طالب علم بهغايت خجل و شرمنده كرديد و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر عين الشّمس قريهايست در قرب قاهره مصر كويند دهن بلسان از آنجا حاصل مىشده اكنون مدّتهاست كه درخت بلسان مفقود شده راقم آن قريه را نديده امّا كويند قريهء بزرك و محلّى خوش و جائى دلكش است كلشن نوزدهم در بيان حرف غين بر راى عالمآراى دانايان خجسته شيم و بر ضمير مهر تنوير بينايان معرفت توام مخفى و مبهم نماند كه در حرف غين معجمه آنچه بلاد و ديار ديده و از سيّاحان فضيلتنشان شنيده بر اين موجبست ذكر غازىپور قصبهايست بهجت موفور از قصبات هندوستان راقم داخل آن قصبه نشده امّا از قرب آن كذشته و غازىپور و نيز نام قريهايست ما بين شكارپور و ملتان ذكر غازىآباد آن را قلعهء غازى نيز كويند وى در يك منزلى شهر كابل واقع و سه طرفش واسع قريهء دلنشين است مكرّر ديده شده ذكر غجدوان بكسر غين و سكون جيم و كسر دال و واو مع الالف و سكون نون بلدهايست از توران كويند جائى مسرّت توامانست ارباب وجد و حال از آنجا ظهور نمودهاند و شيخ عبد الخالق مريد خواجه يوسف همدانى و خواجه عطاء اللّه از مشايخ سلسلهء نقشبنديّه از آن جمله بودهاند راقم نديده امّا اهل غجدوان بسيار مشاهده كرديده عموما سنّى حنفى مذهب و در آن طريقه بهغايت متعصّبند ذكر غدير خم صاحب مجالس المؤمنين كويد كه مؤلّف معجم البلدان كفته كه خم نام موضع غدير است كه واقع است در ميان مكّه و مدينه در جحفه و بعضى كفتهاند كه مقدار سه ميل از جحفه دور است و خوارزمى كفته كه وادى است ميان مكّه و مدينه نزد جحفه در آنجا غديريست كه حضرت پيغمبر ص خطبهء مشهوره را خواندهاند و آن خطبه بر وجهى كه مشهور و در السنة و افواه مذكور است در حجّة الوداع در تعيين امامت و خلافت حضرت امير المؤمنين ع واقع شده و ان آخر مواقف و اسفار حضرت سيّد مختار ص بود كه در آنجا ظاهر نمود آنچه از جانب پروردكار باظهار آن مامور شده بود و از قرب وفات و انتقال خود بملاء اعلى امّت را آكاه كردانيد و ان در روز هجدهم ذىالحجّة الحرام بود و باقى ذىالحجّة و محرّم آن حضرت در قيد حيات بود و در آخر ماه صفر به سفر آخرت توجّه فرمود راقم كويد كه تفصيل قصّهء غدير خم در كتب عامّه و خاصّه مذكور و علماء امّت در تاليفات خود با طول و بسط مسطور كردهاند و در ميان اهل سنّت و جماعت و شيعهء اماميّه و غيره معارضه و نزاع بسيار است و ذكر دلايل ايشان سياق اين كتاب نيست و حواله بر كتب ايشانست ذكر غرى نام قصبهء نجف اشرفست و آن در حرف نون خواهد آمد ذكر غرجستان ولايتى است از خراسان و از توابع هرات جنّت آيات محتويست بر نواحى خرّم و قراى بهجتتوام و جبال سپهر آثار و عقبات ناهموار اكرچه راقم آنجا را نديده امّا بقرب و جوارش رسيده و مردمش مشاهده كرديده و تحقيق شده كه اكثر اهالى ايشان شيعهء اماميّهاند و ديكر حنفى و عموما به درشتى خوى معروف و به تندى طبع موصوفند عبد الواسع جبلى شاعر از آنجا بوده و نزارى دانشمند از آنجا ظهور نموده است ذكر غزنين بفتح غين معجمه و سكون زاء و نون مع الياء و سكون نون ثانى شهرى عظيم بوده و مرور روزكارش خراب نموده اكنون قصبهايست دلكشا و محلّى است بهجتفزا آن قصبه از بلاد زابل و ما بين قندهار و كابل اتّفاق افتاده و در دامن كوه واقع و سمت