زين العابدين شيروانى
372
بستان السياحه ( فارسي )
جمله رعايا در اينست كه هر دو را از خلافت معاف داريم و اين كار را بشورا كذاريم بر من كواه باشيد كه من على ع را از امامت و خلافت بيرون آوردم چنان كه اين انكشترى را از انكشت خود بيرون كردم آنكاه خاتم را بعمرو عاص داد و چون خاتم بدست عمرو عاص افتاد وى كفت اى قوم شما را معلوم است كه چندين هزار كس بقتل رسيدند و چندين هزار نفر خراب و پريشان كرديدند علىّ بن ابى طالب فتنه مىجويد و طريق فساد مىپويد بر من كواه باشيد كه خلافت را به معاويه دادم و نام او را خليفه نهادم چنان كه اين انكشترى را در انكشت خود كردم ابو موسى كفت كه با من مكر كردى و عذر آوردى و ميان من و تو مواضعه چنين نبود كه زبان كشودى عبد الرّحمن بن ابو بكر كفت كاش ابو موسى مرده بودى و چنين حكمى از او ظاهر نشدى حاضران آواز برآوردند كه لا حكم الّا اللّه و اهل عراق خواستند كه تيغ انتقام از نيام بيرون آورند و با اهل شام آغاز قتال كنند ديكران كفتند كه بىاذن امام زمان جدال جائز نيست بعد از وقوع اين قضيّه مردم چهار فرقه شدند زمرهء كفتند كه ما كار اين هر دو را يعنى على ع و معاويه را به خدا واكذاشتيم اين فرقه را مرجيّه نام كردند و فرقه كفتند كه بر ما واجب و لازم است كه كتاب خدا را متابعت نمائيم و هر چيزى را كه كلام الهى زنده كند احيا كنيم و هر چيزى را كه اماتت او بر طبق قرآن مقرّر شده باشد بميرانيم اين فرقه به معتزله موسوم شدند و جمعى ديكر اظهار نمودند كه ما كسى را به خلافت و امامت احق و اولى از امير المؤمنين ع نمىدانيم ايشان را روافض و بروايتى شيعه خواندند و كروهى كفتند كه لا حكم الّا اللّه نعوذ باللّه علىّ بن ابى طالب ع كافر شد بحكمين ايشان به محكّمه موسوم كشتند و خوارج از آن روز پيدا شدند طايفهء خوارج دوازده هزار كس بودند و با امير المؤمنين ع خروج نمودند و آن حضرت در جنك نهروان همكى را تقبل آورد و باكثر روايت نه نفر از انكروه از آن جنك نجات يافتند و با زحمات بسيار بطريقى كه در كتب تواريخ مسطور است بديار عمّان شتافتند و به كليد مكر و حيله آن ولايت را كشودند و بمرور ايّام جمعيّت و ازدحام پيدا نمودند طايفه اباضيّه ايشان تابع عبد اللّه بن اباضند ايشان كويند رواست كه بارىتعالى شخص واحد را در يكزمان بر دو چيز متضاد مامور كرداند مثل آنكه كسى بىاذن صاحب زرع در ميان زرع رود و در اين حال مامور است كه بيرون آيد از جهة عدم اذن صاحب و نيز منهى است كه بيرون آيد بجهة آنكه زرع فاسد مىشود ايشان كويند اصحاب كبائر مشركند و هركه خلاف ايشانست از اهل قبله از اموال و سلاح و هرچه در حرب حاضر كرده باشد همكى را غنيمت دانند و نكاح خلاف مذهب خود را تجويز كنند و كواهى مخالف را در حق مخالف قبول نمايند و نيز كويند كه آيهء وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ در حقّ امير المؤمنين على ع نازل شده است و آيهء وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ در حق عبد الرّحمن بن ملجم نزول يافته طايفهء ازارقه ايشان تابع نافع بن ازرق خفيند و او با عبد اللّه بن عبّاس مناظره نمود و او از شجاعان خوارج بود ايشان را اعتقاد اينست كه دار مخالف دار كفر است مكر كسى كه ايمان خود را ظاهر كند و كشتن ايشان جائز نباشد و مبرّات از ايشان نتوان كرفت نافع از رؤساى خوارج بود از مصر به اهواز و بصره آمده و مهلب با او مصاف داد و در آن جنك روى فرار بوادى هزيمت نهاد به طرف فارس و كرمان افتاد آخرالامر بعالم ديكر رفت تابعان او كويند كه كودكان مشركان با پدران به دوزخ روند طايفهء نجدات ايشان تابع نجدين عامرالحنفىاند و او از بزركان خوارج بود و در روز جمعه در مقابل عبد اللّه بن زبير در مكّهء معظّمه امامت نمود و نافع و نجد با جماعت خوارج بر او جمع شدند و بعد از عبد اللّه زبير بركشتند و با يكديكر نيز خلاف كردند نجد به تهامه رفت و نافع طريق بصره را پيش كرفت تابعان نجد كويند كه معرفت خدا و رسول و خون مسلمانان حرام دانستن و تحريم مال ايشان و غصب نكردن و اقرار بهآنچه خدا فرستاده است نمودن اين جمله واجب است و آنچه غير از اين است خلق در او معذورند تا وقتى كه حجّة روشن كردد و هركه كويد مجتهد مخطى است مستوجب عذاب شود يا كويد مجتهد را عذاب باشد وى كافر كردد ذكر صفريّه ايشان كويند دار مخالفان دار كفر است پس هركه در آنجا اقامت كند كافر شود و قتل مخالفان واجب است و نيز كويند كه چون امام كافر شود جملهء رعيّت كافر شوند و جملهء كناهان شرك باشد و امانت مخالف حلال است و ردّ آن لازم نيست طايفه عجارده ايشان كويند كه تارك الصّلاة كافر است بعلّة