زين العابدين شيروانى

9

بستان السياحه ( فارسي )

شتافته حسين‌على ميرزا كه فرمانفرماى كشور فارس و كرمان و يزد بود و به كثرت دولت و وسعت مملكت و افزونى دستكاه بر اكثر بل يكسر اولاد فتحعلى شاه مسابقت مىنمود و فرزندان نامدار و تجمل بىحد و شمار داشت و باستظهار قلاع رفيعه و بقاع منيعه علم مفاخرت بر اوج رفعت مىافراشت برادر اعيانى او حسن‌على ميرزا كه بشجاع السّلطنه مخاطب بود و در شجاعت و سخاوت بر همكنان سبقت مىنمود و مدّتهاى مديد در دار الملك طهران و كشور خراسان و دار الامان كرمان حكومت نموده و با جماعت افغان و طايفهء ازبكان و قبيله تركمان و كرد خبوشان طريق جدال و قتال پيموده بود اولاد نامور و ملازمان دلاور و كاركنان متهوّر داشت و باستظهار ايشان و فرمان‌فرماى ملك سليمان كشور ايران را اولى بتصرّف مىپنداشت محمّد قلى ميرزا كه ملقّب به ملك‌آرا بود و سالهاى فراوان در جميع بلاد طبرستان و جرجان حكومت مىنمود دولت بىحد و ثروت لا تعد جمعيّت بسيار و ملازمان شجاعت‌دثار داشت به نيروى حصنهاى سخت و جنكلهاى پردرخت لواى استقلال به اوج استكبار مىافراشت محمّد تقى ميرزا كه بحسام السّلطنه مخاطب بود و حكومت بروجرد و اكثر طايفه بختيارى مىنمود دولت بىنهايت و مكنت بىغايت عمارات بىقصور و قصور پر از غلمان و حور باغات خلدآيين و بساتين دلنشين داشت و بحسب جاه و جلال و افزونى رجال خود را مقدم اولاد فتحعلى شاه مىپنداشت على شاه كه ظل السلطان لقب او بود و بىرضاء محمّد جعفر خان كاشانى بر امرى اقدام نمىنمود خزاين و دفاين وافره متكاثره آلات جنك و جدال و اسباب حرب و قتال اركان دولت و اعيان مملكت همكى با او بود و اكثر شاهزادكان كه در دار الخلافه طهران بودند ظلّ السّلطان را نصرت و يارى مىنمودند مانند على نقى ميرزا كه ركن الدّوله خطاب داشت و رايت ايالت دار الموحّدين قزوين مىافراشت و امام وردى ميرزا كه برادر اعيانى ركن الدّوله و سركشيكچىباشى فتحعلى شاه بود و سردارى على شاه را از جان و دل مىنمود محمّد ولى ميرزا كه سالها حكومت خراسان و يزد كرده بود و ملازمت خود را نسبت بظلّ السلطان درست مىنمود و امثال ايشان فراوان بودند كه ملازمت على شاه را مىنمودند كه ذكر اسامى ايشان باعث طول كلام خواهد بود شيخ على ميرزا كه بشيخ الملوك ملقّب بود و به حكومت ولايت ملاير و تويسركان قيام مىنمود لشكر جرار و سپاه كينه‌كذار از اكراد و الوار و اولاد بسيار داشتى در جرات و جسارت و تهور و دلاورى خود را بر اولاد فتحعلى شاه مقدّم پنداشتى محمّد حسين ميرزا ابن محمّد على ميرزا كه او را حشمت الدّوله كفتندى و قبايل اكراد و الوار اطاعت او را از دل و جان پذيرفتندى ايالت دار الدّوله كرمانشاهان و نواحى آن داشتى و خود را بالاستقلال نافذ الفرمان انكاشتى مردان جنگ‌آزموده و شجاعان حرب نموده او را بسيار بود غير از نام بردكان آشكار و پنهان بسيار بودند كه نسبت به شهريار ديندار عداوت و نفاق اظهار مىنمودند از امرا و اعيان دولت فتحعلى شاه كه نفاق مىورزيدند و رشتهء دورنكى نسبت به آن پادشاه يكرنك مىتابيدند مانند عبد اللّه خان ابن حاجى محمّد حسين خان كه بامين الدّوله مشهور و غلام حسين خان ابن يوسف خان كرجى كه به سپهدار مذكور است و ميرزا ابو القاسم كه بقايم مقام معروف بود و امثال ايشان نسبت به خديو جهان مخالف و منافق و در لباس اخلاص و ارادت اظهار نفاق و عداوت مىنمودند امين الدّوله علانيه خاين الدّوله بود و بانواع مختلفه خيانت مىنمود شاهزادكان كه مذكور كرديد و احوال امراء نفاق‌پيشه بسمع مطالعه‌كنندكان دفتر رسيد با آن‌همه جاه و جلال و كثرت رجال و بسيارى مال و افزونى استقلال همكى از ياد ايزد متعال دور و بظلم و جور مسرور بودند بر اشتغال جميع مناهى و ملاهى بطريق الحاد و اباحت شعف تمام مىنمودند غير از لهو و لعب و عيش و طرب و غفلت و اخلاق رذيله شغلى و عملى نداشتند و جز حرص و طمع و حسد و افترا و بهتان