زين العابدين شيروانى

366

بستان السياحه ( فارسي )

پس كشود در او را از براى من جبرئيل پس داخل شدم در آن قصر و ديدم در او خانهء از درّ سفيد پس داخل آن خانه شدم و ديدم در وسط او صندوقى را پس كفتم اى جبرئيل چه چيز است اين صندوق و چه چيز است در او جبرئيل عرض نمود كه اى حبيب خدا در او سرّيست كه عطا نمىكند خداى تعالى او را مكر از براى كسى كه او را دوست مىدارد پس كفتم بكشا از براى من در او را جبرئيل كفت من بندهء معذورم تا امر نشود نيست مقدورم سؤال كن از پروردكار خود تا اذن به من شفقت فرمايد پس از جناب بارىتعالى سؤال نمودم ناكاه از جانب حق ندائى رسيد كه اى جبرئيل بكشا از براى حبيب من باب او را پس جبرئيل بامر ربّ جليل در او را بكشاد چشم من بر فقر و مرقّعى افتاد پس مناجات كردم و عرض نمودم كه اى سيّد و مولاى من چه چيز است اين فقر و مرقع پس ندا كرده شدم كه اى محمّد اختيار كردم اين دو چيز را از براى تو و امّت تو از وقتى كه خلق كرده‌ام اين دو چيز را و عطا نمىكنم اين دو چيز را مكر از براى كسى كه دوست مىدارم او را و خلق نكردم شيئى را كه عزيزتر باشد از اين دو امر پس فرمود به درستى كه اختيار كرده است خداى تعالى فقر و مرقع را از براى من و اين دو چيز عزيزتر چيزيست نزد بارىتعالى پس پوشيدم اين خرقه را باذن خداى تعالى و چونكه رجوع كردم از معراج پوشانيدم او را بعلى ع باذن خدا و پوشانيد او را جناب على ع به پسر خود حسن ع پس پوشانيد او را به برادر خود حسين ع بن على ع پس اولاد حسين ع بودند كه مىپوشانيدند بعضى از ايشان بر بعضى تا آنكه رسيد بجناب مهدى زمان و صاحب دوران و الحال نزد اوست با ذو الفقار على و درّاعة نبى و شمشير و عصابه و دلدل او و خاتم حضرت سليمان ع و عصاى آدم ع و موسى ع و طشت و تابوت و جفر جامع و مصحف حضرت فاطمه آن‌چنان مصحفى كه طول او هفتاد ذراعست و در اوست هرچه جارى مىشود تا روز قيامت به خط على ع و املاء نبى ص پس آن امام ع امروز قطب ايّام و حجّة انام است زو در باشد كه ظاهر شود و پر كند زمين را از عدل چنانچه پر شده است از ظلم و جور چنانچه ناطق شده است به او احاديث و اخبار و روايت كرده‌اند او را از علماى اخيار بدانكه مراد از اين خرقه خرقه ظاهرى نيست بعينها بلكه مراد شرائط اوست بر وجهى كه پوشيده است جناب مقدّس نبوى ص از دست جبرئيل ع و اين است خرقه معنويّه و عبارتست از اخذ كردن يعنى از صاحب مقام به قدر استعداد و اتّصاف بصفات و تخلّق باخلاق او و ازاين‌جهت مىكويند مشايخ از صوفيّه تشبّه و صحبت و پوشيدن او راجع است به صورت و معنى و تعبير كرده شده است از معنويه به فقر و از صوريّه بخرقه و فقر آن چيزيست كه تعبير نمود جناب رسول اللّه بسه وجه اوّل قوله الفقر فخرى و به افتخر على ساير الأنبياء و المرسلين دويّم قوله الفقر سواد الوجه فى الدّارين سيّم قوله كاد الفقر ان يكون كفرا و اين وجوه هرچند بحسب لفظ متغاير يكديكرند ليكن در حقيقت شىء واحد است از جهة آنكه مراد از فقر عدم تمليك است و تملّك مطلقا و قيام بفناء فى اللّه و رجوع بعدم اصلى است و ازاين‌جهت كفته شده است اذا تم الفقر فهو اللّه و الفقير لا يحتاج الى اللّه و الى غيره زيرا كه علّت احتياج وجود است پس هركاه فانى شد از وجود خود باقى نمىماند از براى او احتياجى نه بسوى او و نه بسوى غير او و قول ايشان كه نهاية الفقر بداية الاستغناء صحيح است چه فناء فى اللّه ابتداء غناست كه اوست بقاى باللّه پس مناط اعتبار خرقهء معنويست كه اوست اتّصاف بصفات كمال و تخلّق باخلاق او چنانچه فرموده است تخلّقوا باخلاق اللّه و نيست فايدهء از براى خرقه صوريّه بدون معنويّه بلكه اصل و بنياد اوست پس كسى كه موصوف نباشد باوصاف خرقهء معنويّه و بپوشد خرقهء صوريّه را اوست نسناس خدانشناس و به صورت ناس و احمق‌ترين ايشان اكرچه به صورت درويشانست پس معنى الفقر فخرى اينست كه هركاه فانى شدم در حق و باقى شدم به حق و كرديدم به او غنى بعد از احتياج و باقى بعد از فناء فخر نمايم بسبب اين بر جميع انبياء و رسل چه نبود در ميان ايشان كسى كه افقر از آن حضرت باشد بحسب صورت و معنى و افتخار او نبود از جهة تفرّد او به فقر بانبياء ديكر بلكه بود افتخار او از جهة قوّت استعداد و علوّ مقامات او بر جميع انبياء و رسل و نيست مراد به فقر فقر صورى كه عبارتست از عدم اسباب صوريّه از ماكولات و ملبوسات چه او نيست چيزى كه فخر كند به او جناب سيّد الانبياء ص و حال آنكه احتمال دارد بلكه يقين بود در آن‌وقت هزار نفر بلكه بيشتر فقيرتر از آن حضرت بحسب صورت در مدينه بودند و قوله الفقر سواد الوجه فى الدّارين اشاره است بسوى آنكه وجه شىء ذات و حقيقت آن شىء است و سواد او عبارتست از فناى او در دنيا و آخرت و ظاهر و باطن از جهة آنكه هر فناء و عدمى كه فرض