زين العابدين شيروانى
355
بستان السياحه ( فارسي )
هزار باب خانه و دو هزار دكّان و صد كاروانسرا و دويست حمّام و سى مدرسه و سه جامع در اوست و بلوك دلكشا و نواحى بهجتفزا و قراء مسرّت پيرا مضافات اوست امراى آن دولت عمارات عاليه ساختهاند و بناهاى نيكو و باغات چون مينو طرح انداختهاند در موسم تابستان هوايش عفن و در فصل زمستان از كل و لاى چركن است نارين قلعهء آن ديار كه نشيمن ملوك نامدار است سمت شمال و مغرب آنجا واقع شده است دور باروى شهر قرب يك فرسخ و نيم و خندق آن عظيم است و اكثر ميوههاى سردسيريش وسط و مايل به خوبى و فراوان و جميع حبوب و غلّاتش ارزانست راقم كويد كه مدّتها در آن ديار بوده و با امراء و ملوك و با اهل سلوك آنجا ملاقات و صحبت نموده و با اشراف و اعيان و فحول و اركان آن شهر مجالست و معاشرت كرده و روزكار بسيار با اهالى آن ديار برآورده است اكر بر وفق تحقيق و دانش خود احوال ايشان نمودهايد هرآينه رنجش و كدورت ضمير روى نمايد آرى الحقّ مرّ هركه حق كويد مرارت چشد و آنكه در جويد زحمت دريا كشد و اكر بر طبق مشرب اهل دنيا طريق مداهنه و خوشآمد پيش كيرد هرآينه مرآت قلوب ارباب فضل و دانش ملالت پذيرد از افلاطون حكيم پرسيدند كه نزد حكيم كدام امر صعبتر مىباشد كفت سخنى كه نتوان كفت و نتوان نهفت زيرا كه اكر كفته شود رنجش حاصل آيد و اكر نهفته كردد ناموس شريعت نقصان نمايد باىّ حال مردمش عموما شيعه اماميّه و قريب پانصد خانه علىاللّهى و دويست خانه حنفى مذهب و صد خانهء نصارى و قليلى از فرقه يهود و گبر نيز دارد و چون آن شهر مقر طوايف امم و معسكر فرق بنىآدم است لهذا سكنهاش عموما با غفلت و جهل يار و از علم و معرفت بركنارند ذكر طىّ سمعانى كفته كه آن نام پدر قبيلهايست از عرب كه سلسلهء نسب او بقحطان مىرسد و كفتهاند كه سه كس از قبيله طىّ بيرون آمده كه نظير خود ندارند حاتم در جود و داود در فقه و ابو تمام در شعر راقم كويد عدىّ بن حاتم كه از صحابهء رسول ص بود و شيخ محى الدّين كه در عرفان او را عديل نبود از آن قبيله ظهور نمودهاند كلشن هفدهم در بيان حرف ظاء بر ضمير منير اهل طريق و اصحاب تحقيق مخفى و مستور نخواهد بود كه راقم در حرف ظاء اخت الطّاء مؤلّف بلاد و ديار نديده و نيز از سيّاحان نشنيده مكر چهار موضع و اين است كه نوشته مىشود ذكر ظفير بلدهايست دلپذير از بلاد يمن كويند قصبهايست دلكشا و محلّى است بهجتفزا مردمش قوم عرب و اكثر زيدىمذهبند راقم نديده و از مردم ظفير شنيده است ذكر ظفرآباد قريهايست خجسته بنياد در اثناى راه كشمير و محلّى دلپذير است آن قريه را ظفر خان افغان ساخته و عمارات خوب در آنجا طرح انداخته هوايش اندك كرم و آبش خوب و مردمش افغان و ديكر هندوانند كويند ظفرآباد نام قريهء در خراسان است راقم نديده ذكر ظفيريّه بلدهايست از يمن و قلعه محكم دارد و شرفاى يمن آنجا مدفون و ذخاير ملوك آنجا مخزونست كويند قصبهء خوب و محلّى مرغوبست سكنهاش قوم عرب و عموما زيدىمذهبند ذكر ظهور قصبهايست معمور از قصبات كشور مصر در كنار رود نيل واقع و اطرافش واسع و قرب سه هزار باب خانه در اوست و قراى معموره مضافات اوست آبش خوشكوار و هوايش اندك حار امّا سازكار است حبوب و غلّاتش ارزان و ميوهء كرمسيريش فراوان مردمش قوم عرب و عموما شافعىمذهب و مهماندوست و غريبنواز و در آن شيوه ممتازند راقم مشاهده كرده و چند يوم توقّف نموده است كلشن هيجدهم در بيان حرف عين بر ضماير اولو الابصار و بر خاطر اولو الاذكار پوشيده نخواهد بود كه ديار و امصار در حرف عين بسيار است آنچه ديده و از اهل معارف شنيده تحرير مىنمايد ذكر عانه بر وزن خانه بلدهايست خوب و قصبهايست مرغوب از بلاد عراق عرب در كنار فرات واقع و اطرافش واسع آبش سازكار و هوايش حار نخلستانش بسيار مردمش قوم عرب بعضى سنّى و جمعى شيعىمذهبند در راه شام اتّفاق افتاده است ذكر عاشقآباد نام چند قريه است يكى در كشور كابل و ديكر در ملك هندوستان راقم هر دو را نديده است كويند جاى خوبست ذكر عامر طايفهاند از طوايف عرب مجنون مشهور از آن طايفه بوده و نيز جمعى از اهل كمال از آن طايفه ظهور نمودهاند ذكر عبّاسآباد نام دو سه موضعست يكى در راه خراسان و ما بين ميامى و مزينان و آن قريهايست در بلندى واقع و اطرافش واسع قرب پنجاه خانه در اوست آبش كم و هوايش نيكوست مكرّر مشاهده شده و ديكر در كرمان قريهايست خرّم بنيان و ديكر در فارس و ديكر در عراق و ديكر در آذربايجان و نيز عباسيّه نام موضعى است در عراق اكنون خاطرم نيست