زين العابدين شيروانى
327
بستان السياحه ( فارسي )
جميع عمارات آن شهر نقصان پذيرفت و اكثر خانها صورت عاليها سافلها كرفت و قرب سه كرور ضرر مالى رسيد و جمعى كثير نيز هلاك كرديد و مدّت يك سال و نيم زلزله بطريق ضعف و شدّت طول كشيد و اكر مدّت سى سال در تعمير آنجا كوشند مانند نخست معمور نخواهد كرديد و بلاى زلزله در بلاد مازندران و غيره نيز ظهور نموده و كروه انبوه راه نيستى پيمودند و هم در اواخر سنهء مذكوره مردم شيراز به مرض موت كرفتار شدند و قرب بيست هزار كس بوادى خاموشان شتافتند و ربع سكنهاش كجراد منتشر متفرّق شدند و از بلاد ايران و عربستان و غيره آواره كشتند و قريب بده سال است كه هر سال محصولات و زراعات ايشان را لشكر ملخ چرانيده و پايمال مىكند و اكنون نيز ببلاى غلا و رنج به تسعير كرفتارند و با وجود اينهمه آيات در مناهى و ملاهى اصرار دارند و اوقات خود را در غفلت و معصيت مىكذرانند إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ مزار فيض آثار امامزاده احمد بن حضرت امام موسى الكاظم ع و برادرش سيّد مير محمّد و سيّد علاء الدّين حسين و سيّد عبد اللّه و سيّد ابراهيم و سيّد حاجى غريب ميان شهر واقع و شيخ روزبهان و شيخ محمّد نوربخش و شيخ عبد اللّه خفيف نيز در شهر آسودهاند و سيّد مير حمزه فرزندزاده امام موسى بن جعفر كه ملوك صفويّه از نسل آن حضرتند در خارج دروازهء اصفهان آسوده و شيخ على بابا كوهى سمت شمال مسافت يك ميل دور و در ميان كوه واقع شده و تربت خواجه حافظ و هفت تن و چهل تن نيز به سمت شمال است و نيز شيخ ابو الوفا سمت غربى شهر آسوده و تربت شيخ ابو ذرعهء اردبيلى طرف مشرق در ظاهر قلعه واقع شده و شاهداعى در قبلى در خارج درب آسوده و شيخ سعدى مسافت نيم فرسخ از شهر دور و در سمت مشرق آن ديار مدفون و امثال ايشان از بزركان از شماره بيرونست چنان كه در تاريخ شيراز آمده كه قرب پانصد بقعه و زاويه و خانقاه و باب البرّ در شيراز بوده و بمرور روزكار و عدم توفيق مردم آن ديار چنان خرابش نموده كه اكنون قرب پانزده بقعهء آن مشهور و چند بقعهء آن معمور و باقى خراب و در عدم مغمور است ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از آن ديار بسيار ظهور نمودهاند و امير غياث الدين منصور بن امير صدر الدّين محمّد پدر و پسر صاحبان تصانيف كثيره از آنجا بودهاند و مير جمال الدّين مؤلّف روضة الاحباب و مولانا صدر الدّين مصنّف اسفار از آن خاك برخواستهاند و جمعى كثير از فرقهء علماء و حكماء و عرفاء در آنجا به زيور فضائل انسانى و كمالات نفسانى آراستهاند راقم در آن ديار مدّتهاى بسيار بوده و با اكابر و اعاظم آنجا معاشرت نموده اكر بطريق تفصيل احوال سكّان آنجا را بيان نمايد و آنچه ديده و مشاهده كرديده تحرير كند هرآينه باعث ملال خاطر اهل كمال خواهد كرديد و نيز رشتهء كلام به طول خواهد انجاميد فقير در آن ديار جمعى را ديد كه به وحدت وجود قايل بودند به طريقى كه مذكور مىشود در بيان وحدت وجود على سبيل الاجمال اين طايفه مىكويند وجود عين واجب است و قابل تجزّى و انقسام نيست و منبسط شده است بر هياكل موجودات و ظاهر كشته در همهء موجودات و خالى نيست از او شيئى از اشياء بلكه حقيقت و عين اشياء اوست و امتياز در ميان اشياء بتقيّدات و تعيّنات اعتباريّه است بدليل عقلى و نقلى امّا عقلى كويند جائز نيست آنكه اللّه تعالى عدم يا معدوم باشد و آن ظاهر است و ديكر آنكه نتواند ماهيّت با وجود باشد اعمّ از اينكه وجود قيد باشد يا علّت اوّلى مستلزم تركيب و ثانى مستلزم احتياج است و هيچيك لايق واجب نيست پس معلوم شد كه واجب الوجود بايد وجود باشد و وجود خاص نمىتواند باشد چه اكر خصوصيّت خاص يا مطلق واجب باشد عرض لازم مىآيد و اكر معروض فقط باشد احتياجست چه بديهى است كه مقيّد محتاج بمطلق است و لازم مىآيد از ارتفاع هر وجود خاص وجود واجب پس باقى ماند اينكه حقتعالى وجود مطلق باشد و نيز كفتهاند كه وجود از سه بيرون نيست اوّل وجود به شرط شىء دويّم وجود به شرط لا شىء سيّم وجود لا به شرط شىء و اطلاق هيچيك از اين اقسام بر واجب تعالى جائز نيست امّا عدم اطلاق اوّل كه ما خود به شرط شىء است از براى آنكه دو محذور لازم مىآيد اوّل آنكه لازم مىآيد كه حقتعالى مركّب از شرط باشد و مشروط اين وجود به ادلّه عقليّه و نقليّه باطل است دويّم آنكه هركاه مركّب باشد از شرط و مشروط لازم مىآيد كه قبل از وجود واجب دو امر موجود باشد زيرا كه بالضروره اجزاء مركّبه مىبايد قبل از تركيب موجود باشد و آن نيز باطل است زيرا كه حقتعالى قبل القبل فى ازلالآزالست امّا عدم اطلاق وجود به قسم ثانى كه عبارت از وجود به شرط لا شىء باشد از براى آنكه هرچند بر تقدير جواز تركيب در ذات واجب الوجود لازم نمىآيد امّا مىكوئيم امرى يا امورى كه بانعدام آن شرط واجب موجود باشد يا عدم آن ذاتيست يا عارضى و بر هر دو تقدير اطلاق اين قسم وجود نيز صحيح نيست امّا بر تقدير اوّل براى آنكه لازم مىآيد كه قبل از وجود واجب تعالى امرى موجود باشد و بعد از عدم آن امر واجب الوجود تحقّق به هم رساند و بطلان اين امر واضحتر از فرض اوّليست امّا بر تقدير ثانى بطلان آن بطريق اولى ثابت است و امّا عدم جواز قسم ثالث كه